پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٢٥ - نامه على به معاويه
ما در كوه و صحرا و بيابان و دريا در پى قاتلان عثمان بتازيم تا خداوند ايشان را (به دست ما) بكشد يا جانهاى ما (بر سر اين سودا) به خداوند پيوندد. و السلام.
نامه على به معاويه
على عليه السلام به او نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. از بنده خدا على، امير مؤمنان به معاوية بن ابى سفيان. اما بعد، آن مرد خولانى نامه تو را آورد كه در آن محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را ياد كرده و از نعمتى كه خداوند، از هدايت و وحى، بدو بخشيده سخن گفته بودى. سپاس خداى را كه وعده او را راست آورد و پيروزى را برايش به كمال رساند[١] و دستش را بر كشورها گشود و بر دشمنان[٢] و بدگويان چيرهاش كرد، او را بر كسانى از قوم خودش كه بر او تاختند و كينه ورزيدند و درغگويش خواندند و دشمنيها نشان دادند و بر بيرون راندن او و ياران [و خويشانش] همدست شدند و عرب را بر ضدش بر انگيختند و براى پيكار با او بسيج كردند و در كارش با نهايت سرسختى پاى فشردند و عرصه را بر او تنگ ساختند، غالب فرمود و امر خدا، در حالى كه بر همه آنان ناگوار بود، پيروز بر آمد، در حالى كه، اى پسر هند، پافشارترين مردم در تحريك بر ضد او همان خاندان خود وى بودند و از قوم او آن كه بدو نزديكتر بود بيشتر لجاجت مىكرد مگر آن كس كه خداوند معصومش نگه داشته بود. به راستى روزگار نكته شگفتى را درباره تو از ما پنهان داشته بود، اينك تو خود آن را بروز دادى و رسوايى فزودى، آنجا كه آغاز كردى تا نعمت خداى تعالى را در حق پيامبر خود صلى اللّه عليه و سلم و در مورد ما به خود ما خبر دهى، و چونان كسى گشتى كه خرما به هجر (و زيره به كرمان) برد، يا كسى كه استاد تير اندازى خود را به مسابقه بخواند. و ياد كردى كه خداوند از
[١] متن« تمم له النصر» و در شنهج[ و ايّده بالنصر].
[٢] متن« اهل العداء» و در اصل به تحريف[ العدى] و در شنهج[ العداوة].