پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٢٧ - نامه على به معاويه
خريد و فروش نكنند و دست به دستمان نسايند و امانمان ندهند مگر آنكه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را به ايشان سپاريم تا او را بكشند و بدو مثل زنند (كه عبرت ديگران باشد) و ما از ايشان جز از موسم حجى تا موسمى ديگر امان نداشتيم (و امان فقط منحصر به ايام حج بود)، پس خداوند ما را بر حمايت از او و دفاع از حريم و نگهداشت حرمت او و نگهبانى از او، با شمشيرهاى خود، در تمام ساعات هولناك شبانهروز[١] مصمم داشت، مؤمن ما از اين پايمردى اميد ثواب داشت و كافرمان نيز به سبب خويشى و ريشه دودمانى خود از او حمايت مىكرد.
اما ديگر قريشيان كه اسلام آورده بودند چنان بيم و هراسى كه ما داشتيم، نداشتند زيرا يا به سبب همپيمانى، ريختن خونشان بر (كفار) ممنوع بود يا عشيره و قومشان از آنان دفاع مىكردند. و به هيچكس چنان گزندى كه از سوى قوممان متوجه ما بود نرسيد، چه آنان از كشته شدن نجات يافته و در امان بودند. اين امرى بود كه خدا خواسته بود چنان باشد، سپس به پيامبر خود فرمان هجرت داد و از آن پس به وى اجازه داد با مشركان بجنگد. چون نبرد سخت مىشد و تكاوران را به ميدان مىخواندند، اهل بيت او به پا مىخاستند و وى ايشان را جلو مىانداخت و ديگر ياران خود را، در پناه ايشان كه سپر بلا شده بودند، در برابر تندى پيكانها و تيزى شمشيرها حمايت مىكرد، پس عبيده[٢] در جنگ بدر، و حمزه در جنگ احد و جعفر و زيد در جنگ مؤته[٣] كشته شدند، و كسى كه اگر مىخواستم نامش را ذكر مىكردم[٤] آرزومند شهادت در راه خدا بود، همچون
[١] متن از روى شنهج« بالليل و النهار» و در اصل[ و الليل و النهار].
[٢] عبيدة بن حارث بن مطلب بن عبد مناف، و او نخستين كسى است كه در اسلام برايش پرچم بستند.- الاصابة ٥٣٦٧ پيامبر اكرم پس از آن همسر وى، زينب دختر خزيمه را به زنى گرفت.
[٣] از غزوات پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله است.- م.
[٤] مراد، خود امام على عليه السلام است كه براى پرهيز از خودستايى نام خويش را نمىبرد.- م.