پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٨٣ - نامه شعرى وليد به معاويه
همان راوى گويد:
شعر ديگر وليد براى معاويه و نيز (اين شعر را) براى او نوشت:
|
معاوى انّ الملك قد جبّ غاربه |
و انت بما فى كفّك اليوم صاحبه ... |
|
معاويه، به راستى كه ملك زوالش سريع است و تو آنچه را در دست دارى همين امروز صاحب باشى.
نامهاى با پيشنهادى از جانب على به تو رسيد كه كار را يكسره مىكند، پس صلح يا جنگ با او را انتخاب كن.
اميدى به جلب دوستى دشمنان كينتوز نداشته باش و از آن روز كه از وقوعش مىترسى ايمن مباش.
اگر جنگ مىكنى چون جنگيدن آزادهزادهاى[١] با او پيكار كن وگرنه تسليم شو و صلح كن تا كژدمهاى جرّار او پيش نخزند.
همانا على دامان عفو بر خدعه و نيرنگ در نمىكشد، آنچنان كه آب به راحتى از گلوى آشامندهاش فرو رود.
و آنچه را نمىخواهد نمىپذيرد و اين (ويژگى او)، عواقب مصيبتبار خود را روزى بر تو وارد خواهد ساخت.
دست از كشوردارى مكش و كار پيش آمده را رها مكن كه چيزى را بطلبى كه راههايش را خود بر خويشتن دشوار كردهاى.
پس اگر قصد دارى كه پاسخ نامه او را بدهى املاء كننده و نويسنده آن را نكوهش و تقبيح مكن.
سخنى را در ميان آن قبيله يمانى منتشر كن كه با انتشارش به آنچه خواستار آنى نايل شوى.
(به اين مضمون كه) مىگويى: دشمنى بر امير مؤمنان (عثمان) هجوم آورد و خويشان وى[٢] بر ضد او به دشمنانش يارى دادند.
تنى چند از ايشان قاتلند و برخى بى سبب و كينهاى محرّك بودند و ديگرى[٣] از
[١] متن« فحاربه ان حاربت، حرب ابن حرّة» و در اصل به تحريف[ حرّة ابن حرّة].
[٢] تعريض به على بن ابى طالب عليه السلام دارد كه خويش و باجناق عثمان بود.- م.
[٣] مراد على عليه السلام است كه چنين تهمت ناروايى بر حضرتش زده بودند.- م.