پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٠١ - خطبهاى ديگر از معاويه
خطبهاى از معاويه
چون روز پنجشنبه نهم صفر رسيد، معاويه براى مردم خطبهاى خواند و ايشان را بر انگيخت و چنين گفت:
«اينك كارى بزرگ، چنين كه به عيان مىبينيد رخ داده و اكنون آنچه به شما رسيد، رسيده است. به خواست خدا چون آهنگ تاختن بر آنان كرديد، زرهپوشان را جلو داريد و بىزرهان را در عقب گماريد و سواران را پهلو به پهلوى هم نظام دهيد و چون قيچى باشيد[١]، و ساعتى سرهاى خود را به ما عاريه دهيد (و سر ببازيد) كه به راستى، خواه او (على) ظالم باشد يا مظلوم، بهر تقدير حق به نقطه عطف خود رسيده و مردم در صدد آمادهباشى ديگرند».
[خطبهاى ديگر از معاويه]
نصر، از عمر كه گفت: مردى از جابر، از گفته شعبى مرا حديث كرد كه گفت:
معاويه پيش از پيكار اصلى و بزرگ در صفّين به ايراد خطبه پرداخت و گفت:
«سپاس خدايى را كه در كمال نزديكى و پايينى بر فراز است و در كمال برفرازى نزديك و پايين (و دمساز)، و برون است و درون است و مقامش از هر ديدگاهى فزون، از آغاز و پايان و به آشكار و نهان قضا مىراند و مىبرد و تقدير مىنهد و مىآمرزد و آنچه خواهد مىكند، چون اراده كارى كند آن را بگذراند و اگر همت بر كارى بندد همچنان كه مشيّت اوست قضا راند، هيچكس را در پادشاهى او فرمانى نباشد و بدانچه كند به پرسش نگيرندش، اما ديگران همه به پرسش گرفته شوند. و سپاس از آن خدايى كه پروردگار جهانيان است بدانچه خوش داريم يا ناخوشايند شماريم. سپس، قضاى الاهى چنان رفت كه دست تقدير ما را بدين پاره زمين كشاند[٢] و ما را در اينجا با مردم عراق روياروى داشت، و ما
[١] متن« كقصّ الشّارب چون قيچى شارب زن» و مراد اين است كه از تيزى و برندگى و صف شكافى چنان قيچى باشيد، يا چون قيچى از دو جانب به هم بر آييد و به اصطلاح نظامى امروز حمله گازانبرى كنيد.- م.
[٢] متن از روى شنهج( ١: ٤٩٧)« قضى اللّه أن ساقتنا المقادير» و در اصل[ ... و ساقتنا].