پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣١٩ - يورش عبد الله بن بديل
مىرفت حركتش لنگرى داشت و تمام وزن پيكر خود را بر زانويى كه گام نهاده بود مىافكند[١]، گرم گردنش[٢] برسان كوپال گاو نر[٣]، ساق دست و بازويش ستبر و همسان[٤] و عضلاتش سخت پيچيده و محكم، هرگز نشده بود مچ دست مردى را بگيرد (و على رغم تمام نيرو و مقاومت او) وى را به سوى خود نكشد و چندان نگاه ندارد و نفشارد كه تاب دم بر آوردن نيارد. رنگش به گندمگونى مىزد، بينى او كوتاه و خرد بود[٥]، چون به نبرد مىرفت به پويه مىشتافت[٦]، و خداوند به پيروزى و غلبه تأييدش كرده بود.
يورش عبد اللّه بن بديل
سپس على با كسان خود به ايشان هجوم برد و معاويه سراپرده بزرگى افراشته بود كه بر آن (سايبانى از) كرباس افكنده بودند و خود در زير آن نشسته بود، و عبد الله بن بديل كه در جناح راست بود به سوى حبيب بن مسلمه [كه در جناح چپ سپاه شام قرار داشت] هجوم آورد و همواره او را عقب مىراند، و سوارانش از سوى چپ حمله مىكردند تا آنان را ناگزير ساختند مقارن ظهر به سراپرده موصوف معاويه روى آرند.
[١] متن« اذا مشى تكفّأ به و مار به جسده» تكفّأ جسده يعنى: پيكرش مىگراييد و نوسانى داشت.« مار» از مصدر« المور» يعنى: جنبش و رفت و آمدى مانند نخلى كه بر ساقه خود لنگر مىافكند.- م.
[٢] متن« له سنام» و سنام هر چيز، قلّه و بالاترين جاى آن باشد و اينجا مراد برآمدگى فراز شانه در پشت گردن است.( سنام، در لغت به معنى كوهان و كوپال آمده كه در مورد آدمى در تداول عامّه فارسى از آن به« گرم گردن» تعبير مىكنند و اين برجستگى عضلانى به پهلوانان و زور آوران اختصاص دارد.- م.)
[٣] متن« كسنام الثّور» و در اصل[ كسنام البعير چون كوهان شتر] آمده كه وجه صحيح آن از شنهج( ١: ٤٨) گرفته شد.
[٤] متن« لا تبين عضده من ساعده بازويش با ساق دستش تفاوتى نداشت».
[٥] متن« اذلف الانف- و الذلف، كوتاهى و خردى بينى باشد».
[٦] متن« اذا مشى الى الحرب هرول چون به نبرد مىرفت هروله مىكرد، و هروله، همان گام سپردن حاجيان در سعى بين صفا و مروه باشد كه از راه رفتن عادى يا مشى، تندتر و از حالت دويدن يا ركض، كندتر است و در تعبير فارسى آن را« لى لى» گويند.- م.