پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٦٤ - معاويه و عمرو
چون هيون جنگ گشنآور شود[١] (و نبردهاى متوالى به درازا كشد) آن رزمجو به اوج بر آيد و جانبازيهاى بىپروا كند.
تسلط على بر آب و آزاد گذاشتن آن
چون على بر آب تسلط يافت و شاميان را از آن به دور راند به معاويه پيام فرستاد: «ما آن رفتارى كه تو با ما كردى با تو نكنيم، بياييد آب برگيريد كه ما و شما در بردن آب برابريم» پس هر يك از ايشان به نوبت به آبشخور در مىآمدند، و على عليه السلام به يارانش گفت: همانا بلايى (كه با پيروزى خود بديشان رسانيم) بسى بزرگتر از بستن آب باشد. و معاويه گفت: زهى بر عمرو كه در هر كارى از نظر او سرتافتم خطا كردم.
[معاويه و عمرو]
راوى گفت:
معاويه (پس از رد نظر عمرو بر سر آب) روزى چند با عمرو سخن نگفت، سپس به دنبال او فرستاد و گفت:
اى عمرو، مرا لغزشى در رأى خود بود كه به پيامدهاى بد آن گرفتار شدم و بدين وسيله آراء درست پيشين خود را تباه كردم، به خدا اگر تو نيز [درست انديشى خود را] با خطاهايت مقايسه كنى درست انديشيت كمتر است.
عمرو گفت: شايد چنين باشد، اما من ديدم تو خطا مىروى و بر نظر خود پافشارى مىكنى (نصيحتت كردم، نپذيرفتى) و اگر ديروز سخن مرا پذيرفته بودى امروز ناچار به اعتراف به خطاى خود نمىشدى و اگر امروز نيز از گفتهام سر بتابى و سخنم را به چيزى نشمارى باز هم فردا برايت چنين خواهم بود (و ناچار به اعتراف بر خطاى خود شوى). پس معاويه به او مهربانى كرد و به گفتهاش رضايت داد و شب را به چارهجويى و طرح نيرنگها به صبح رسانيد. سپس
[١] متن از روى شنهج« لقحت بازلا- و البزول آخرين دندانهاى شتر باشد كه چون به نه سالگى رسد برويد.» و در اصل به تحريف[ لحقت بازلا]( كنايه از شدت و صلابت جنگ است.- م.)