پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٦٣ - تأثير سرزنش بر آن دو
اشتر نيز با سواران عراقى در رسيد و به معاويه حمله برد، و اشعث هم از سويى [ديگر] مىجنگيد. پس معاويه، خويشتن را در ميان افراد بنى سليم نهان كرد و آنان وى را در بين خود پنهان داشتند و سه فرسنگ از آنجا عقب نشستند، آنگاه وى فرود آمد و شاميان بارهاى خود را بر زمين نهادند (و دستشان از فرات كوتاه شد). اشعث (از افتخار) مىباليد و مىغريد و مىگفت: اى امير مؤمنان، تو را خرسند كردم! سپس [گفته طرفة بن عبد] را زبان حال ساخت كه گويد:
|
ففداء لبنى سعد[١] على |
ما أصاب النّاس من خير و شرّ[٢] ... |
|
جان فداى بنى سعد، در هر حادثه و پيش آمد نيك و بدى كه به مردم مىرسد، چندان كه پايم بار پيكرم را مىكشد (و تا جان در بدن دارم فدايشان شوم)، كه ايشان بهترين پويندگان در ميان قبايل و سرزمينهاى دور دست هستند.
من با شما پرخاش مىكردم ولى شما به دنبال آن نصيبى گوارا يافتيد (و كامروا شديد)، من در ميان شما چون كسى بودم كه سر و روى پوشانده باشد ولى امروز نقاب و پوششم گشوده شد[٣].
به خيره، گمراهى را رهيابى مىپنداشتم ولى اينك به بىخردى خود پايان دادم و كار به قرار خود باز آمد[٤].
راوى گويد:
اشعث افزود: اى امير مؤمنان، اينك خداوند تو را بر آب مسلط ساخت.
على گفت: تو چنانى كه شاعر گفت:
|
تلاقين قيسا و اتباعه |
فيشعل للحرب نارا فنارا ... |
|
قيس را بينى كه با پيروانش آتش جنگ را دمادم بر افروزد.
[١] در ديوان طرفة، ٨٢ و الخزانة( ٤: ١٠١، بولاق)[ لبنى قيس].
[٢] در ديوان طرفة و الخزانة[ من سرّ و ضرّ در نهان و آشكار].
[٣] مراد اينكه چون كبكى كه سر به زير برف كند عناد و تجاهل مىكردم ولى اينك پرده جهل را از دل خود برگرفتم.- م.
[٤] متن از روى شنهج و ديوان طرفة« قد صابت بقرّ» و در اصل[ قد كادت تفر].