پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٦ - آغاز داستان عمرو بن عاص
قريش و صاحب اختيار آنى، اگر اين جريان مسير خود را طى كند و تو در آن بر كنار و گمنام[١] باشى امر و نامت حقير و خوار شود، پس به گروه مردم شام بپيوند و با آنان همدستى كن و همداستان شو و خون عثمان را بطلب كه بدين وسيله بنى اميه را مستقر كنى[٢]. آنگاه عمرو (پسرانش را مخاطب ساخت و) گفت: اى عبد اللّه، تو مرا به امرى رهنمون شدى كه خير دين و آخرتم در آن است، و تو اى محمد، مرا به كارى ره نمودى كه خير دنيايم در آن باشد، و من در آن مىانديشم.
چون شب تيره شد در حالى كه خانوادهاش (پيرامونش بودند و) بدو مىنگريستند به صداى بلند چنين مىخواند:
قصيده عمرو
|
تطاول ليلى للهموم الطّوارق |
و خول[٣] الّتى تجلو وجوه العواتق ... |
|
شب تيره با هجوم نگرانيها بر من درايستاد و خولة كه رخساره دختران جوان را جلوهگر مىكند (پيش من است).
پسر هند از من خواسته است كه به ديدارش روم[٤]، به سرزمينى كه در آنجا انبوه شرها و گرفتاريها باشد.
جرير از جانب على پيشنهادى برايش آورده و چيزى مىخواهد كه زندگى آميخته به دشواريها را بر او تلخ كرده است.
اگر به انتظارى كه از من دارد نايل آيد، كامياب است، و اگر بدان دست نيابد چون اسيرى پاى در زنجير خوار و ذليل مىشود.
به خدا سوگند نمىدانم چه كنم، و هرگز چنين دو دل نبودهام، هر چه زمام مرا بكشد همان تقديرى است كه مرا به پيش خواهد برد[٥].
[١] متن« خامل» و شنهج[ غافل- بىخبر].
[٢] متن به تصحيح قياسى« استنمت» و در اصل[ استلمت تسليم كنى] و در شنهج[ فأنه سيقوم بذلك بنو امية زيرا به اين وسيله بنى اميه پايدار خواهند شد].
[٣]( در تاريخ يعقوبى ص ٨٤[ و خوف التى با هراسى كه ...].- م.) خول مرخّم« خولة» از زنان عرب است.
[٤] متن« ابن هند سائلى أن از وره» و در شنهج[ ... سألنى أن ازوره].
[٥] متن« فهو سائقى» و در شنهج[ فهو سابقى].