پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٧٨ - ضربت على بر عمرو
هجو عمرو از طرف حارث بن نصر جشمى
|
ليس عمرو بتارك ذكره الحر |
ب مدى الدّهرا و يلاقى عليّا ... |
|
تا روز و روزگار باقى است عمرو از ياد آورى جنگ يا هيبت ديدار با على فرو گذار نمىكند.
(لحظاتى كه على) شمشير را بر شانه راست خود بر آورده و انبوه سواران پيرامونش را به چيزى نمىشمرد.
كاش[١] عمرو در آن هنگامه پيكار و در ميان گرد و غبار آوردگاه و چكاچك شمشيرها به او بر مىخورد.
آنگاه كه آن مبارز ميدان مدافعان اين گروه را، به شرطى كه شايسته هماوردى او باشند، به مبارزه مىطلبيد، بر فراز سر انبوه سواران، آنجا كه تيرها بسان شهاب از هر سو مىجهيد، به هماوردان ندا مىداد: به پيكار من آييد.
اى عمرو، آسايشطلبانه از اين افتخار بزرگ كه با جوانمردى هاشمى روياروى شوى تن مىزنى؟
اگر خواستار نامدارى به روزگار يا مرگ مردانه هستى به مقابله على بيرون شو.
ضربت على بر عمرو
چون عمرو شعر او را شنيد گفت: به خدا سوگند اگر بدانم كه هزار بار خواهم مرد در نخستين فرصتى كه على را ببينم به هماوردى او خواهم رفت، و چون به هماوردى با على رفت على او را به ضرب نيزهاى بر خاك افكند، و عمرو نماياندن شرمگاه خود را جانپناه خويش ساخت، و على روى از او بگرداند و از كشتن او منصرف شد.
على، هنگامى كه عمرو شرمگاه خود را بدو نمود و وى از او روى بتافت، گفت:
[١] متن به تصحيح قياسى« ليت عمرا» و در اصل[ ليس عمرا]، اين شعر در گمانگاه خود در شنهج نيامده است.