پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٢ - نامه معاوية به شرحبيل
اى شرحبيل، اى پسر سمط تو به دوستى على دست يافتهاى ديگر از اين كار چه خواهى؟
اى شرحبيل، شام سرزمين توست و گوش به فرمان تو دارد، جز تو كس را در آن نفوذ كلامى نيست پس به گفته آن گمراه كننده «فهرى[١]» (اعتماد مكن و آن) را به دور افكن.
به راستى پسر حرب[٢] دام مكرى برايت گشاده كه تو با افتادن بدان دام براى ما چون بانگ آن كرّه شتر ثمود، شومى[٣].
اگر او بدانچه از ما انتظار دارد نايل آيد، ملك ما بر او گوارا مىشود و سنگينى جنگ پشتها را مىشكند.
پس به دنبال جنگ عراق مرو زيرا اين جنگ زنان را به دوران طهر، از بيم دچار حيض آلودگى كند.
به راستى كه على در ميان هاشميانى كه به خونخواهى برخاسته بودند بهترين كسى است كه در خانه كعبه گام نهاد.
او را بر گردن مردم عهد و پيمانى استوار همچون عهد ابو حفص[٤] و ابو بكر است.
پس با او بيعت كن و از نو به عالم كفر باز مگرد، و من تو را از رجوع به كفر، به خداى مقتدر پناه دهم.
هرگز به سخن ناكسان گوش مده، چه آنها مىخواهند تو را به گرداب درياى بلا در افكنند.
آنان را چه رسد كه تو به خاطر ايشان على را آماج ناوك نيزه جانشكار سازى؟
پس اگر پيروز شوند آنان پيشگامان ما بودهاند و ما خود به حمد خدا، جنگ- افروز نبودهايم و توجهى به ما نمىشده.
و اگر مغلوب شوند، كسى جز ما به آتش جنگ نسوخته و همراهى با على آخرين
[١] مراد يزيد بن اسد فرستاده فسونگر معاويه است.- م.
[٢] معاوية بن ابى سفيان.- م.
[٣] شومى بانگ شتر بچه ثمود، ضرب المثل است امثال الميدانى ٢: ٧٨( و اشاره بدان است كه چون قدار ناقه صالح نبى را از پاى در آورد كرّه او بانگى برآورد و به كوه شد و حضرت صالح گفت اگر آن شتر بچه را بگيريد و باز آريد شايد بلايى كه رسيده سبك شود، ولى آن حيوان گريخت.- م.) و به قوم ثمود آن رسيد كه يكسره نابود شدند. المفضليات ٢: ١٩٥، چاپ المعارف و ثمار القلوب، ٢٨٢( و نيز قصص قرآن).
[٤] كنيه عمر بن خطاب.- م.