پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٤٩ - نامه على به ابن عباس
(و پاك) شده باشد[١]. سپاهيانى را كه به ما علاقمندند فزونى بخش و براى آنان جيره و وجه كفافى معيّن مقرر دار. همانا فرزندان را بر ما حقى است و در خانواده كسانى هستند (كه در صورت ناخرسندى آنها) بيم نفرين از جانب آنان مىرود، در صورتى كه آدمى بايد (با همگان) به شايستگى رفتار كند[٢]، و السلام.
نامه على به عبد اللّه بن عامر
و نوشت: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم از بنده خدا على، امير مؤمنان به عبد اللّه بن عامر.
اما بعد، به راستى بهترين مردم در پيشگاه خداى عز و جل كسى است كه در فرمانبردارى از خدا در آنچه بر او واجب است يا از آن نهى شده آمادهتر و در گفتن حق، هر چند تلخ بود، گوياتر باشد زيرا حق است كه آسمان و زمين بدان برپاست. و بايد نهانت چون عيان و حكمت يكسان و راهت مستقيم باشد، راستى را كه بصره فرود آمدنگاه ابليس است. بر دست هيچيك از آنان درى مگشاى كه ما و تو ياراى بستنش را نداشته باشيم، و السلام.
نامه على به ابن عباس
و نوشت: بسم اللّه الرحمن الرحيم از بنده خدا على، امير مؤمنان به عبد اللّه بن عباس.
اما بعد، بنگر از غلّات مسلمانان و غنايم متعلق به ايشان
[١] بيان حكم فقهى تطهير شيره انگور است كه تا دو سوم آن تبخير نشود پاك و حلال نباشد.
در اينجا كنايه از آن است كه چون احسانى به مسلمانان مىكنى بايد از مال حلالى باشد كه خمس و زكوة و ديگر وجوه واجب را از آن كسر كرده و قبلا پرداخته باشى، و كنايه از آن است كه بايد حكومت تو بر مسلمانان بى غل و غش و خالصانه و بر وجه حلال باشد.- م.
[٢] مراد اينكه سپاهيان ما چون فرزندان و افراد خانواده مايند كه حقوق واجبى بر ما دارند و در صورت عدم تأديه اين حقوق بيم نفرين و نافرمانى از جانب آنها مىرود. به تعبير ديگر به گفته سعدى:
\sُ زر بده مرد سپاهى را تا سر بدهد\z و گرش زر ندهى سر بنهد در بازار\z\E و ديگر جاى گويد:
\sُ چو دارند گنج از سپاهى دريغ\z دريغ آيدش دست بردن به تيغ.\z\E- م.