پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٦٤ - پاسخ ابن عباس
و (به ابن عباس) گفت: «خدا پسر عاص را مرگ دهد، چه چيز او را (چنين) شيفته تو كرده است؟ به وى پاسخ ده و بايد شعرش را نيز فضل بن عباس كه مردى شاعر است پاسخ گويد.» پس ابن عباس به عمرو نوشت:
پاسخ ابن عباس
«اما بعد، من در ميانه عرب كس بىآزرمتر از تو نديدم، معاويه تو را از پى هوس كشانده است و تو دينت را به اندك بهايى به او فروختهاى و سپس به طمع حكومت[١]، مردم را به ترديد و اشتباه افكندهاى و چون ديده حقيقتبين نداشتهاى، بدانسان كه گنهكاران دنيا را بزرگ مىشمارند، دنيا را به دل بزرگ شمردهاى[٢] ولى به ظاهر پاكدامنى و پاكيزگى پارسايان را از خود نشان دادهاى[٣]. اگر به راستى در پى خرسندى خدا هستى مصر را رها كن[٤] و به خانهات باز گرد. در اين جنگ معاويه همانند على نباشد. على آن را براى حق آغاز كرد و با حجّت به پايان آورد، ولى معاويه با ستمگرى و سركشى آغاز كرد و به اسراف (و افراط در خونريزى) كشاند، و مردم عراق در اين پيكار چون شاميان نيستند. مردم عراق با على بيعت كردند كه بهترين و والاترين فرد آنان بود و شاميان به معاويه دست بيعت سپردند در حالى كه خود همه از او بهتر بودند. من و تو نيز يكسان نيستيم، من خدا را خواستم و تو مصر را برگزيدى، من چيزى را كه موجب دورى تو از من شده شناختهام ولى از چيزى كه تو را به معاويه نزديك كرده آگاهى ندارم[٥]، اگر در پى شرّ هستى، در اين
[١] متن« ... طمعا فى الملك» و در شنهج( ١: ٢٨٨)[ ... فى الدّنيا به طمع دنيا].
[٢] متن« اعظمت الدنيا اعظام اهل الذنوب» و در شنهج[ فاعظمتها اعظام اهل الدنيا دنيا را چون دنياپرستان بزرگ انگاشتى].
[٣] متن« و اظهرت فيها نزاهة اهل الورع» و در شنهج[ ثم تزعم انّك تتنزّه عنها تنزّه اهل الورع آنگاه ادعا مىكنى كه چون پارسايان از آن منزه و وارستهاى].
[٤] مراد وعده حكومت مصر است كه معاويه به عمرو بن عاص داده بود.- م.
[٥] متن« ... و لا أرى الشّىء الذى ...» و در شنهج[ ... و لا اعرف الشىء ...].