پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٣٠ - از آنچه در طعن بر عراقيان سرودهاند
به ما وعده دو سرخگونه[١] دادند، ولى ما سرخگونهاى جز (شراره) بر خورد اسلحه فوجها نمىبينيم.
اگر فوجهاى ما سرازير شوند آسيابى به كار افتد كه قبايل آزاده را در هم كوبد، و مرگ هر دم خوراك طلبد.
و عهدى را كه خداوند با مردم، براى داماد پيامبر خود نهاده بود بشكند تا ما با يك ديگر بجنگيم.
به شاميان خبر رسيده بود كه على به مردم وعده داده اگر شام گشوده شود بر آنان گندم و طلا بخش كند- و (مراد از) دو سرخگونه[٢] اين دو باشد- و نيز به هر يك پانصد (پاره، سيم يا زر) همانگونه كه در بصره بخشيده بود بدهد[٣]، پس منادى شاميان ندا در داد[٤]: اى اهل عراق [چرا بر زمينى دشوار و ناهموار فرود آمديد؟ اى اهل عراق، ما «ازديان شنوءة» هستيم نه «ازد عمان»[٥].]
[١] ( ١، ٢) متن« الاحمران» در فرهنگها به« گوشت و شراب يا زر سرخ و زعفران» تفسير شده ولى اينجا به گندم و طلا تفسير شده كه جايى ديگر چنين تفسيرى نديدم. در شنهج[ التّبر و الذهب خاك معدن و زر] كه لفظ« التبر» تحريف« البر» است.
[٢] ( ١، ٢) متن« الاحمران» در فرهنگها به« گوشت و شراب يا زر سرخ و زعفران» تفسير شده ولى اينجا به گندم و طلا تفسير شده كه جايى ديگر چنين تفسيرى نديدم. در شنهج[ التّبر و الذهب خاك معدن و زر] كه لفظ« التبر» تحريف« البر» است.
[٣] چون على( ع) پس از پيكار جمل از بيعت مردم بصره بپرداخت به بيت المال نگريست و ديد ششصد هزار و چيزى بيشتر موجودى دارد. از اين رو آن را ميان كسانى كه با او در جنگ شركت كرده بودند، به بخشهاى پانصد، پانصد تقسيم كرد. هر مردى پانصد پاره نصيب برد، و گفت:
اگر خداى عز و جل شما را در شام نيز پيروز كند همين اندازه به شما خواهد رسيد.- الطبرى( ٤: ٢٢٣).
[٤] در اللسان( مادّه حرر) آمده است: ثعلب از زيد بن عتاهيه تميمى اين شعر را باز خواند:- زيد يادشده هنگامى كه كار صفين دشوار شد و به ناكامى گراييد گريزان به كوفه باز آمد و چون به خانواده خود رسيد دخترش به وى گفت: كو آن پانصدى، و وى اين شعر را بگفت-\sُ ان اباك فرّ يوم صفّين\z لما رأى عكّا و الاشعريين ...\z\E« همانا پدرت چون روز صفين عك و اشعريان را بديد، و قيس را با شيران هوازنى و ابن نمير را با انبوه كنديان. و ذى الكلاع، خواجه يمانيان و حابس را با طائيان ملاحظه كرد بگريخت و به نفس و بخت بد خود گفت: هان بگريز كه« پانصدى» جز سنگ خارا و ناكامى در كار نيست. همين« پانصدى» بود كه تو را بدين شر افكند كه براى آن شتابان از كوفه به قنسرين تاختى.»
[٥] يعنى ما از تيره« ازدشنوءة»- نام تيرهاى از بنى ازد يمن- هستيم و با بنى ازد عمان، كه شما بر آنها در جنگ جمل پيروز شدهايد، تفاوت داريم.- م.