پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٧٤ - خطبه على در باره داورى
نياوردهاند، بلكه قرآن را دستاويز خدعه و نيرنگ ساخته و به آهنگ خوار داشتن و فرو گذاشتن آن را بر افراشتهاند[١]. ساعتى (جان و دل به من سپاريد) و بازوان و كاسه سرهايتان را به من عاريه دهيد كه حق به نقطه حسّاس خود رسيده و چيزى نمانده كه ستمكاران در هم شكسته شوند.» همان دم نزديك به بيست هزار تن مسلّح آهنپوش كه شمشيرهايشان را بر شانه افكنده بودند، و پيشانيهايشان از اثر سجود پينه بسته بود، پيش آمدند. پيشاپيش آنان، مسعر بن فدكى و زيد بن حصين و گروهى از قاريان، كه از آن پس خوارج ناميده شدند، حركت مىكردند. اين جماعت وى را فقط به نام، نه به عنوان امير مؤمنان، آواز دادند و گفتند: اى على، اينك كه تو را به كتاب خدا خواندهاند بدان قوم پاسخ مثبت ده و گر نه ما، همچنان كه عثمان را كشتيم، تو را نيز مىكشيم.
به خدا سوگند اگر بديشان پاسخ مثبت ندهى بىشك چنان خواهيم كرد. (على) گفت: «واى به حالتان، من نخستين كسى هستم كه (همگان را) به قرآن دعوت مىكنم و هم نخستين كسى هستم كه بدان پاسخ مىدهم، و از من و ديندارى من نسزد كه به كتاب خدا خوانده شوم و آن را نپذيرم، به راستى من از آن رو با ايشان مىجنگم كه سر به فرمان قرآن نهند چه آنها از فرمانى كه خدا بديشان داده سر تافتهاند و پيمان الاهى را شكستهاند و كتابش را خوار داشته و رها كردهاند. ليكن به شما بگويم كه آنان اينك با شما نيرنگ مىبازند و كسانى نيستند كه خواستار واقعى عمل كردن به قرآن باشند.» گفتند: بيدرنگ كس به دنبال اشتر بفرست كه نزدت آيد. اشتر بامداد شب هرير، تقريبا بر سپاه معاويه چيره شده بود.
[١] متن از روى شنهج« و لكنّها الخديعة و الوهن و المكيدة» و در اصل[ و ما رفعوها الا خديعة و مكيدة].