پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٤٧ - نجاشى و عمرو عكى
به گاه صولت، حملهاش پرمهابتتر و خود تيزگامتر[١] از شيران خفّان[٢] و شرزه شير چاچ[٣] است.
پس ضربتى بر او زد و سرش را به دو نيم كرد. (آنگاه) ابو اعور به او حمله آورد و مىگفت:
|
انا ابو الاعور و اسمى عمرو |
اضرب قدما لا اولّى الدّبر ... |
|
من ابو اعورم و نامم عمرو است[٤] ضربه را روياروى زنم نه از پشت سر.
اى جوان مغرور، كس مانند من نباشد و هيچ دلاورى نيست كه از هماوردى با من شادمانى كند[٥].
از شرف خود حمايت مىكنم و حمايت كننده از شرف، آزاده مردى است كه به سوى هدفهايش مىتازد[٦]، پس ادامه ده.
اشتر رو بدو آورد و مىگفت:
|
لست- و ان يكره- ذا الخلاط |
ليس اخو الحرب بذى اختلاط ... |
|
هر چند خوش نداشته باشند، من اهل سازش نيستم، (چه) جنگجوى، مرد سازش و آميزش نباشد.
ولى دژم چهرهاى بس كوشا باشد كه لهيب خشم فرا نگيردش[٧]. اين على است كه خود با قبايل بدينجا آمده، نعمتها و آسايشهاى فراوان را در پايتخت خويش پشت سر نهاده و بر جاى گذاشته،
[١] متن« خفّ له اخطف فى البطاش» و در اصل[ كف له يخطف بالنهاس] و البطاش مصدر باطشه است و بطش شدت برخورد به گاه صولت باشد.
[٢] شيرگاهى نزديك كوفه.
[٣]« ليث شاش شير چاچى»، چاچ كه به عربى آن را شاش گويند جايى در ما وراء النهر است كه شيران معروفى داشته.( اين منطقه دلاوران و كمانداران نامدار داشته، و كمان چاچى آن نيز مشهور بوده و در شاهنامه فردوسى ذكر شده است. چاچ را اينك تا شكند گويند.- م.)
[٤] اين بيت مؤيد قولى است كه گويد« نامش عمرو بن سفيان سلمى» بوده است.
[٥] متن« و لا فتى يلاقينى يسر» و در اصل[ و لا فتى بلا فتى يسر جوانمرد جز به هماوردى با جوانمرد خرسند نمىشود].
[٦] متن« جرى الى الغايات فاستمرّ» و در اصل[ جرى على- الغايات ...].
[٧] مراد اين كه رزمجوى راه حق به خاطر اغراض شخصى خشمگين نمىشود بلكه قصد الاهى دارد و خشم و رضايش هر دو براى خدا و در راه خداست.- م.