پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٨٧ - برانگيختن كسان از سوى هاشم بن عتبه
راوى گفت:
جوان در بازگشت به ميان كسان رفت، مردى از شاميان به وى گفت: آن عراقى فريبت داد! گفت: نه، بلكه آن عراقى خير مرا خواست و اندرزم داد.
هاشم و يارانش پيكارى سخت كردند تا فوجى از (قبيله) تنوخ (به مقابله آنها) آمدند و حمله سختى كردند و هاشم با آنان نيز جنگيد و مىگفت:
|
اعور يبغى اهله محلّا |
لا بدّ أن يفلّ أو يفلّا[١] ... |
|
يك چشم كه در صدد افتخار آفرينى براى كسان خويش است، ناگزير است يا شكست دهد يا خود از پاى در آيد.
وى چندان زيسته كه دلش از زندگى به تنگ آمده است.
تا نه يا ده نفر را بكشت، و حارث بن منذر تنوخى بدو حمله كرد و با نيزهاش بزد و وى فرو افتاد، على همان دم كس پيش او فرستاده پيام داده بود كه پرچمت را فراتر بر. وى به فرستاده گفت: به شكمم بنگر. چون نگريست شكمش دريده بود. پس مردى از (قبيله) بكر بن وائل پرچم را برگرفت[٢]، و هاشم سر خود را بلند كرد و ديد عبيد اللّه بن عمر بن خطّاب در كنارش كشته شده، پس بر سينه خزيد[٣] تا به نزديك او رسيد و چندان دندان بر برآمدگى سينه او فشرد كه دندانهايش در پيكر او فرو رفت[٤]. پس از لختى هاشم در حالى كه روى سينه عبيد اللّه بن عمر قرار گرفته بود جان سپرد. آن مرد بكرى (هم كه وصف پرچمدارى او گذشت) ضربت خورد و بر زمين افتاد، او نيز سر برداشت و چون عبيد اللّه بن عمر را در نزديكى خود افتاده ديد به سويش خزيد[٥] تا جانب ديگر برجستگى
[١] ص ٤٤٨ به همين رجز كه با اندك تفاوتى در مصراع اول، آمده است.
[٢] ظاهرا همان بكرى كه بر سر شايستگى پرچمدارى با هاشم گفتگو كرده بود- ص ٤٤٧ و هاشم به او گفته بود: اگر من به خاك افتادم تو پرچم را برگير.- م.
[٣] متن به تصحيح قياسى« فحبا» و در اصل[ فجثا].
[٤] متن به تصحيح قياسى« نيّبت فيه انيابه» و در اصل[ تبيّنت] آمده كه معنى نمىدهد.
[٥] متن به تصحيح قياسى« فحبا اليه» و در اصل[ فجتا اليه]. اين خبر را در شنهج نيافتم.