پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٨٧ - نامه معاويه به على
قصيده كعب بن جعيل
|
أرى الشام تكره ملك العراق |
و اهل العراق لها[١] كارهونا ... |
|
مىبينيم كه شام از كشور عراق اكراه دارد و مردم عراق نيز از شام اكراه دارند (و به هم كينهورند).
و هر كدام نسبت به ديگرى دشمن است، و به نظر مىرسد كه همه در اين (دشمنى) دين را بهانه كردهاند.
اگر آنان ما را نيفكنند، ما آنها را مىافكنيم و ذليلشان مىكنيم، همانگونه كه آنان ما را قطعهقطعه مىكنند.[٢] آنها گفتند: على امام ماست، و ما گفتيم: ما به (فرمانروايى) پسر هند راضى هستيم، ما گفتيم نظرمان اين است كه شما به ما بگرويد و گردن نهيد، و آنان گفتند كه ما بر آن نيستيم[٣] كه به شما بگرويم و تحملتان كنيم.
فراسوى اين، تيز كردن نيزههاست و كشيدن شمشيرها، و نيزهزدنى كه چشمها را آرام بخشد[٤] (و نگرانى را از بين ببرد و كار ما و شما را يك رويه كند).
[١] شنهج( ١: ١٥٨):[\sُ تكره اهل العراق\z و اهل العراق لهم ...\z\E] و در الكامل مبرد، ١٨٤:
[\sُ تكره ملك العراق\z و اهل العراق لهم ...\z\E].
[٢] متن از شنهج و الكامل« يقرضونا» و در اصل به تحريف[ يعرضونا].
[٣] متن« فقالوا لنا لا نرى أن نرينا» و در شنهج[ الا لا نرى ... هان درست به نظرمان نمىرسد ...].
[٤] متن« يقرّ العيونا»، و مبرد گويد:« به روايتى ديگر:[ يفض الشؤنا]، كه اين وجه بهتر است.
و در پايان اين شعر نكوهشى از على بن ابى طالب شده است كه ما از ذكر آن خوددارى كرديم.»( پايان قول مبرد).