پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٦ - عمرو و پسر عمويش
|
الا يا هند أخت بنى زياد |
دهى عمرو بداهية البلاد |
|
الا اى «هند» خواهر بنى زياد، «عمرو» به دام نيرنگ آن مكّار هوشمند مملكت افتاد.
عمرو گرفتار خدعه آن يكچشمزاده[١] عبشمى[٢] شد كه حيلههايش ژرف است و از نيرنگهايش بايد ترسيد.
او را نيرنگهايى است كه عقل در آنها حيران مىماند، به ظاهرى نگارين و فريبا كه شكارگر دلهاست.
كلمهاى در پيماننامه درج كرد و شرطى نهاد كه آشكارا و به بانگ رسا از نيرنگ بازى او خبر مىدهد.
عمرو نيز همانند آن خدعه را در كار او كرد، اين هر دو مرد، افعى ناف صحرايند.
الا اى عمرو، مصر را هنوز فرا چنگ نياوردهاى ولى پيداست كه از فردا علاقهاى به رهيابى و خردورزى نشان نخواهى داد.
اين دين گرامى را، زيانمندانه، به دنيا فروختى و با اين بدكردارى از بدترين بندگان شدى.
گر چه بامداد فردا مصر را هم به دست آورى ولى در تحصيل آن درختى خارناك را به دست تراشيده و جان خود را خراشيدهاى[٣].
به نمايندگى نزد معاوية بن حرب رفتى، و بدين گونه همچون فرستاده قوم عاد[٤] (شومى افزا) بودى.
عطايى از او دريافتى و چيزى به او واگذار كردى، در نامهاى كه فقط رشحهاى از سياهى مركب (و قابل ابطال) است.
[١] اعور، يك چشم و كجرو باشد و ابو سفيان را كه در جنگ طائف يك چشم شده بود اعور مىخواندند، و معاويه نيز چشمانى ناهمگون داشت.
[٢] عبشمى، منسوب به عبد شمس بن عبد مناف( جد اعلاى معاوية بن ابو سفيان بن صخر بن حرب بن امية بن عبد شمس) و مراد، معاويه است.
[٣]« و لكن دونها خرط القتاد»- مثل است، و معادل آن در فارسى: سر در لانه زنبور، يا سر در كام شير نهادهاى، باشد.- م.
[٤] اشاره به فرستادگان قوم عاد است كه در قحط سالى براى طلب باران به مكه رفتند و چون ابرهاى رنگين در آسمان پديدار شد مخيّر شدند كه قطعه ابرى را اختيار كنند و آنان به طمع باران بيشتر، ابر سياه را كه طوفانزا بود برگزيدند.- م.