پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٢١ - از اشعار صفين
|
سائل بصفّين عنّا عند وقعتنا |
و كيف كنّا غداة المحك نبتدر ... |
|
از برخورد و هجوم ما به روز صفّين بپرس كه چگونه به هنگام آزمون به شتاب پيش تاختيم.
و نيز از آن روز كه با ازديان برخورديم، يعنى روز بصيرت آنگاه كه مضريان گرد آمده بودند، بپرس.
اگر بيم از خدا نبود، و آن قوم را كه ايشان را مىشناسى پارسا نبودند، دست تقدير چه سرنوشتى به بار مىآورد[١].
در تمامى سرزمين آنان، براى ايشان جز سگان و گوسپندان و درازگوشان بر جاى نمىماندند.
چه بسا كشته به خاك و خون در افتاده را وا نهاديم كه درندگان پيرامونش گرد آمدند.
تا به روز قيامت و تا بدانگاه كه صور رستاخيز دميده شود نظير چنان واقعه اندوهبارى را نخواهى ديد.
و عمرو بن حمق خزاعى گفت:
|
تقول عرسى لمّا أن رأت أرقى |
ما ذا يهيجك من اصحاب صفّينا ... |
|
نگارينم چون بىخوابى مرا ديد گفت: چه چيزى از اصحاب صفّين تو را چنين هيجان زده كرده است؟
آيا تو از زمره آن گروه كه خدا هدايتشان كرده است نيستى كه نه خود ستم كنند[٢] و نه به دنبال گمراهى روند؟
[١] در شنهج اضافه دارد[ و عفو من ابى حسن عنهم و ما زال منه العفو ينتظر و اگر عفو ابو الحسن( على) كه همواره از او انتظار عفو و گذشت مىرود، در حق ايشان نبود.]
[٢] متن از روى شنهج« لا يظلمون» و در اصل[ هل الكتاب].