پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥١٩ - از اشعار صفين
از هر ناشايستى كه بايد به روز حساب از نتايج زيانبارش هراسيد، خوددارى مىكنند.
گروه سواران چشمهاى پر شرار خود را خيره كردهاند چنان كه گويى با سنانها، سورمهاى سرخ بر ديدگان كشيدهاند.
چون منادى جنگ ندا در دهد گروه گروه به سويش شتابند.
اسبان پهلو به پهلو بتازند و سنانها[١] بر فراز پشتشان چون مشعلى تابان بدرخشد.
و احمر گفت:
|
كلّ امرئ لا بدّ يوما ميّت |
و الموت حقّ فاعرفنّ وصيّه. |
|
هر كس ناگزير بايد روزى بميرد و مرگ حق است پس بايد پيام آن را به درستى شناخت.
عدّى بن حاتم و على
عدىّ بن حاتم به جستجوى على آمد و از بسيارى كشتگان هنگام عبور از ميدان بر پيكر كشتگان و دست و بازوى مردگان گام مىنهاد، سرانجام على را در اردوگاه (قبيله) بكر بن وائل بيافت و گفت: اى امير مؤمنان، آيا از جاى خويش نجنبيم تا تمامى كشته شويم؟
على گفت: نزديكتر بيا. پس نزديك آمد چنان كه گوشش را به دهان او چسباند، آنگاه على گفت: دريغا، تودهاى كه با منند از فرمانم سر مىپيچند ولى همراهان معاويه از او فرمان مىبرند و در برابرش گردنكشى نمىكنند.
از اشعار صفّين
ابو حبة بن غزيّه انصارى، كه نامش عمرو[٢] بود، و همان كس است كه شتر (عايشه) را (در جنگ جمل) پى كرد، درباره صفّين گفت:
|
سائل حليلة معبد عن فعلنا |
و حليلة اللّخمىّ و ابن كلاع ... |
|
از همسر «معبد» و همسر «لخمى» و «ابن كلاع» درباره كار ما پرسش كن،
[١] متن به تصحيح قياسى« و اعملت زرقا ...» و در اصل[ و اهملت زرقا]( كه مخلّ مفهوم است.- م.)
[٢] عمرو بن غزية بن عمرو بن ثعلبه، از انصار است كه ابن حجر شرح حالش را در الاصابة، ٥٩٢٢ آورده است.