شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٢ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد يافته و خداى را شكر گويان و سجده كنان و حيران در غرايب اشارات حق و ظهور تأويلات آن در وجهى كه هيچ عقلى و فهمى بدانجا نرسد
بازگشتن آن شخص شادمان و مراد يافته و خداى را شكر گويان و سجده كنان و حيران در غرايب اشارات حق و ظهور تأويلات آن در وجهى كه هيچ عقلى و فهمى بدانجا نرسد
|
بازگشت از مصر تا بغداد او |
ساجد و راكع ثناگر شكرگو |
|
|
جمله ره حيران و مست او زين عجب |
ز انعكاس روزى و راه طلب |
|
|
كز كجا اوميدوارم كرده بود |
وز كجا افشاند بر من سيم و سود |
|
|
اين چه حكمت بود كه قبله مراد |
كردم از خانه برون گمراه و شد |
|
|
تا شتابان در ضلالت مى شدم |
هر دم از مطلب جداتر مى بدم |
|
|
باز آن عين ضلالت را به جود |
حق وسيلت كرد اندر رشد و سود |
|
|
گمرهى را منهج ايمان كند |
كژروز را محصد احسان كند |
|
|
تا نباشد هيچ محسن بى وجا |
تا نباشد هيچ خائن بى رجا |
|
|
اندرون زهر ترياق آن حفى |
كرد تا گويند ذواللطف الخفى |
|
|
نيست مخفى در نماز آن مكرمت |
در گنه خلعت نهد آن مغفرت |
|
ز انعكاس روزى ...: انعكاس: وارونه بودن. (در شگفت مانده بود كه چگونه راه رسيدن او به مقصود برعكس بوده است.) قبله مراد: كنايت از حضرت حق.
منهج: راه راست، راه روشن.
محصد: در لغت درردنگاه غله، و در اين بيت به معنى جاى و محل (به دست آوردن) است.
وجا: بيم، ترس.