شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٤ - ديدن ايشان در قصر اين قلعه ذات الصور نقش روى دختر شاه چين را و بيهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص كردن كه اين صورت كيست
|
غيرتى دارد ملك بر نام او |
كه نپرد مرغ هم بر بام او |
|
|
واى آن دل كش چنين سودافتاد |
هيچ كس را اين چنين سودا مباد |
|
|
اين سزاى آنكه تخم جهل كاشت |
وان نصيحت را كساد و سهل داشت |
|
|
اعتمادى كرد بر تدبير خويش |
كه برم من كار خود، با عقل پيش |
|
|
نيم ذره زآن عنايت به بود |
كه ز تدبير خرد سيصد رصد |
|
|
ترك مكر خويشتن گير اى امير |
پا بكش پيش عنايت خوش بمير |
|
|
اين به قدر حيله معدود نيست |
زين حيل تا تو نميرى سود نيست |
|
در تفحص ...: اندوهى كه به آنان دست داد به جست و جوشان واداشت، كه اين صورت چه كسى است؟
بى روپوش: آشكارا. (شيخ، شناختن صاحب صورت را از كتاب و استاد نياموخته بود، به دل او الهام شده بود.) رشك پروين: پروين يا ثريا يا شش ستاره است بر كوهان گاو. پروين در ادبيات فارسى يكى از مظهرهاى زيبايى است.
|
بت آراى چون او نبينى به چين |
بر او ماه و پروين كنند آفرين |
|
مكتم: پوشيده. مكتم پرده: كنايت از نهان از ديده ها.
سود افتادن: هوس ديدن صاحب صورت كردن.
وآن نصيحت را: اشارت است به منع شاه شاه زادگان را از رفتن به قلعه.
رصد: مراقب، نگهبان.
|
رصد عشق تو جهان بگرفت |
چون تمنا كنم گريغ از تو |
|
|
آن دگر گفتى كه سحر است و طلسم |
كين رصد باشد عدو جان و خصم |
|
مردن: تسليم اراده حق گشتن. تدبير را ناديده گرفتن.
حيله معدود: كنايت از چاره جويى و تدبير به كار بردن. (اندك عنايت حق از تدبيرهاى