شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٢ - قصه عبدالغوث و ربودن پريان او را و سال ها ميان پريان ساكن شدن او، و بعد از سال ها آمدن او به شهر و فرزندان خويش، و باز ناشكيفتن او از آن پريان به حكم جنسيت و همدلى او با ايشان
كتاب آغاز مى شود.
پنهان پرى: پنهان سير كردن. نهان بودن از ديده ها.
از شوى ديگر ..: هرگاه شوى زنى غايب شود، اگر شوى را مكنتى بود، زن بايد از آن هزينه كند و شوى ديگر كردن بر او حرام است. تا مرگ شوهرش محقق گردد و اگر او را مكنتى نبود حاكم شرع او را چهار سال مهلت مى دهد و در آن چهار سال بايد به جست و جو بپردازد و تفصيل آن در كتاب هاى فقهى است.
ز مرگش در سمر: داستان مردن او را مى گفتند.
در اشغال مست: سرگرم كار.
ريه: در اين بيت به معنى موقت و ناپايدار است (از آن جهت كه مال عاريتى نزد عاريت گيرنده موقتى است.) متواريه: پنهان.
زخم سنان: وجه شبه در زخم سنان و ربودن پريان روح را، سرعت است.
چنانكه مى بينيم داستان عبدالغوث توضيحى است بر سروده مولانا در بيت ٢٩٧٢ كه جنسيت به صورت نيست، معنى است. عبدالغوث صورت آدمى داشت اما از جنس پريان بودچون نزد پريان رفت و با آنان انس گرفت آن جنسيت قوى گشت. چون نزد آدميان باز گرديد نتوانست بماند و به سوى پريان رفت.
|
چون بهشتى جنس جنت آمده است |
هم ز جنسيت شود يزدان پرست |
|
|
نه نبى فرمود جود و محمده |
شاخ جنت دان به دنيا آمده |
|
|
مهرها را جمله جنس مهر خوان |
قهرها را جمله جنس قهر دان |
|
|
لاابالى لاابالى آورد |
زآنكه جنس هم بوند اند خرد |
|
|
بود جنسيت در ادريس از نجوم |
هشت سال او با زحل بد در قدوم |
|
|
در مشارق در مغارب يار او |
هم حديث و محرم آثار او |
|
|
بعد غيبت چونكه آورد او قدوم |
در زمين مى گفت او درس نجوم |
|
|
پيش او استارگان خوش صف زده |
اختران در درس او حاضر شده |
|
|
آنچنانكه خلق آواز نجوم |
مى شنيدند از خصوص و از عمونم |
|