پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٨٢ - فخر عبد الله بن خليفه طائى به قبيله خود
اگر هرگز پايمردى و مددرسانى گروهى را احساس نكردهاى، مصيبت و درد ديگران را به ما بازگو تا امداد بزرگوارانه ما را ببينى.
سپس به نبرد پرداختند و او طائيان را تشويق مىكرد و مىگفت: اى طائيان، هر چه دارم از كهنه و نو فداى شما باد، براى دين و شرف دودمان و تبار خود بجنگيد. سپس اين ابيات را سرود و مىگفت:
|
يا طيّئ الجبال و السّهل معا |
انّا اذا داع دعا مضطجعا ... |
|
اى زمره طائيان كوه و دشت همه با هم، مائيم كه چون در بستر آرام هم غنوده باشيم و كسى ما را به يارى خواند، با شمشير برّان خود ضربات هولناك مىزنيم و متجاوز خوارى طلب نقابدار را از اسب به زير مىكشيم[١].
و چون رزمجوى مدافع شرف خويش، پيكار مىكنيم.
و بشر بن عشوش طائى، [سپس ملقطى][٢] گفت:
|
يا طيّئ السّهول و الجبال |
ألا انهضوا بالبيض و العوالى ... |
|
اى طائيان دشتها و كوهساران، هان، با شمشيرهاى آبدار و ناوك نيزهها برخيزيد، مسلّح و جوشن پوش بتازيد كه شما قهرمانانى دلاوريد و پيشوايان گمراهى را سر بكوبيد، كه آنان راه نادانان بىخرد را مىپيمايند.
راوى گفت:
(در گير و دار) يك چشم وى شكافت، پس گفت:
|
ألا يا ليت عينى هذه مثل هذه |
و لم أمش بين النّاس الّا بقائد ... |
|
[١] متن به تصحيح قياسى« فننزل المستلئم المقنّعا» و در اصل[ ... فنترك ... رها مىكنيم]( كه مناسبتى ندارد.- م.) اين رجز در طبرى چنين آمده:
\sُ أنا الذى كنت اذا الداعى دعا\z مصمما بالسيف ندبا اروعا\z فأنزل المستلئم المقنعا\z و أقتل المبالط السميدعا\z\E
[٢] افزودگى از طبرى است و در آن كتاب نام وى[ ... بن عسوس، با دو سين] آمده است.
( ملقطى نسبت دوم اوست.- م.)