پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٨٣ - فخر عبد الله بن خليفه طائى به قبيله خود
اى كاش آن ديده ديگرم چون اين يك مىشكافت و من كور مىشدم و بى عصاكش در ميان مردم راه نمىرفتم.
و اى كاش پايم قلم مىشد و دو نيمه مىگشت[١]، و اى كاش پنجه و مچم نيز مىشكست، و اى كاش از پس قتل مطرّف و سعد، و پس از مستنير بن خالد، زنده نمىماندم، شهسوارانى كه ديگر هرگز مادرى نظيرشان را نپرورد[٢] كه چون جنگ روى نمايد[٣] چنان مردانه بكوشند.
پايان بخش چهارم از بخشهاى ابن الطيورى كه به دنبال آن بخش پنجم چنين بيايد: «نصر بن مزاحم، از عمر، از فضيل بن خديج (گفت):
قيس بن فهدان يارانش را تشويق مىكرد و مىگفت: چون حمله آريد، همه با هم هجوم كنيد و سخت بكوشيد ...» و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد النّبىّ و آله و سلّم تسليما كثيرا.
در بخش ششم از بخشهاى عبد الوهاب به خط خود وى ديدم: «تمام آن را بر شيخ ابى الحسين بن عبد الجبار باز خواند، سيد بزرگوار يگانه، امام، قاضى القضاة ابو الحسن على بن محمد دامغانى، و دو پسرش قاضى ابو عبد اللّه محمد و قاضى ابو الحسين احمد، و ابو عبد اللّه محمد ابن قاضى ابى الفتح بن بيضاوى، و شريف ابو الفضل محمد بن على ابن ابى يعلى الحسين، و ابو منصور محمد بن محمد بن قرمى، به قرائت عبد الوهاب بن مبارك بن احمد بن حسن انماطى، در شعبان سال چهار صد و نود و چهار.
[١] متن از روى طبرى« ... طنت بنصفها» و در اصل[ ... طلت ...].
[٢] متن از روى طبرى« لم تغذ الحواضن مثلهم» و در اصل[ لم تعر الحواضر ...].
[٣] متن« إذ هي ابدت عن خدام الخرائد» و در طبرى[ اذا لحرب ابدت ...].