پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٠٩ - اختلاف بر سر داورى
(اشعث) بر (بنى) مراد گذشت و (پيماننامه را) بخواند. صالح بن شقيق كه از سران ايشان بود گفت:
|
ما لعلىّ فى الدّماء قد حكم |
لو قاتل الاحزاب يوما ما ظلم. |
|
على را نشايد كه در ريختن خون تن به داورى دهد، وى اگر روزى با احزاب مخالف بجنگد ستم نكرده است.
«حكمى جز خدا را نباشد» گر چه مشركان را خوش نيايد. سپس (اشعث) بر فوجهاى بنى راسب گذشت و پيمان را بر آنان بخواند. گفتند: داورى جز خدا را نشايد، ما راضى نيستيم كه در كار دين خدا، مردمان را به داورى بگيرند.
سپس بر فوجها و پرچمهاى بنى تميم[١] گذشت و آن را بر ايشان بخواند، مردى از آن ميان گفت: «حكمى جز خدا را نشايد»، كه داورى به حق كند و او بهترين داوران است. و مردى به ديگرى گفت: اما (از حق نگذريم) اين (كس كه چنين گفت) ضربتى كارى زد. عروة بن اديّه، برادر مرداس بن اديّه تميمى پيش آمد و گفت: آيا مردمان را در كار خدا به داورى گمارند؟ «هيچ حكمى جز خدا را نشايد»، اى اشعث، پس كشتگان ما براى چه شهيد شدند؟ سپس شمشيرش را كشيد كه بر اشعث زند ولى خطا كرد و بر پشت اسب او ضربت سبكى وارد كرد كه مركبش بر اثر آن پس زد و مردم بانگ بر آوردند: دست بدار. وى دست از ستيزه كشيد و اشعث به سوى قوم خود بازگشت، آنگاه جمع بسيارى از يمانيان به ديدار وى آمدند، و احنف بن قيس و معقل بن قيس و مسعر بن فدكىّ و مردانى از بنى تميم نزد او رفتند و دلجويى كردند و پوزش خواستند. اشعث پوزش ايشان را پذيرفت و روانه حضور على شد و گفت: اى امير مؤمنان، پيمان داورى
[١] متن« رايات بنى تميم» و در شنهج( ١: ١٩٢)[ رايات تميم].