دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٦٠٩ - فصل ١١٣ بحثى در باره علم و عصمت على ع
فصل ١١٣ [بحثى در باره علم و عصمت على ع]
و از جمله حكايات شيخ، گفته است شيخ- ادام اللَّه عزّه- كه پرسيد از من ابو الحسن بن على بن نصر كه حاضر بود در مسجد عكبرى و من متوجه بودم به سوى «سرّ من رأى» و گفت آيا ثابت نشده نزد ما كه امير المؤمنين ٧ داناترين صحابه پيغمبر ٦ بود و شناساتر به علامات و نشانههاى دين و بودند همگى كه فتوى از آن حضرت مىگرفتند و علم از وى مىآموختند به واسطه احتياج ايشان به آن حضرت ٧ و استغناء او ٧ از ايشان. و آن حضرت رجوع نمىكرد به هيچ يك از ايشان در علمى و استفاده نمىكرد در هيچ باب از ايشان؟
پس من گفتم: بلى اين است مذهب ما و اين، چنان واضح است كه اصلا خفا ندارد و ميسر نيست عاقلى را كه دفع كند اين را يا اقدام كند بر انكار اين مگر آنكه مرتكب بهت و مكابره شود.
پس گفت ابو الحسن به درستى كه بعضى از اهل خلاف احتجاج كرد بر من در دفع اين سخن كه گفتم به اين روش كه وارد شده است روايت از على بن ابى طالب ٧ اينكه فرموده است كه حديث نكرد با من احدى مگر آنكه قسم دادم به او در روايت آن حديث. و به تحقيق حديث كرد با من ابو بكر و صادق بود ابو بكر. پس اگر آن حضرت ٧ بداند جميع احكام دين را و محتاج نبوده باشد به غير خود هر آينه احتياج نمىداشت به قسم دادن آن كسى كه حديث كند با او ٧ و به قوى پشت شدن در قسم او تا اعتماد كند بر آنچه آن كس حديث كرده.
و همچنين روايت شده است كه آن حضرت ٧ حكم فرمود در چيزى پس گفت جوانى از قوم كه خطا كردى يا امير المؤمنين. پس آن حضرت ٧ گفت: راست گفتى تو و من خطا كردم. پس چه چيز است جواب از اين سؤال و چگونه است طريق محل اين اشكال؟