دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١٦٧ - فصل ٣٦ مناظره ابن ميثم كوفى با يكى از ملحدان
فصل ٣٦ [مناظره ابن ميثم كوفى با يكى از ملحدان]
شيخ- أدام اللَّه حراسته- مرا خبر داد كه ابو الحسن على بن ميثم رحمه اللَّه بر حسن بن سهل[١] داخل شد و در جانب او ملحدى بود كه حسن بن سهل او را تعظيم كرده بود و مردم در كنار او بودند ابو الحسن گفت: من در خانه تو چيزى عجيب ديدم! حسن گفت: چه چيز است آن؟
گفت: كشتىاى را ديدم كه با مردم از جانبى به جانب ديگر بىملّاح و ماصر مىرفت! (و ماصر چنان كه صاحب «نهايه» گفته است موضعى است كه در آن كشتيها را نگاه مىدارند تا صدقه و ده يك چيزى كه در آنهاست بگيرند.) پس مصاحب ملحد حسن بن سهل كه پيش وى بود به او گفت كه اين ابو الحسن ديوانه است! حسن بن سهل گويد من گفتم: چرا؟ گفت: از براى آنكه چوبى جماد كه نه حيلهاى دارد و نه قوّتى و نه حياتى در اوست و نه عقلى چگونه جايز است با مردم عبور كند.
ابو الحسن گفت: كدام عجبتر است اين كشتى يا اين آب كه بر روى زمين از جانب راست و چپ جارى است بىروح و حيله و بىقوتى، و اين علف كه از زمين بيرون مىآيد و باران كه از آسمان فرود مىآيد. تو گمان دارى كسى نيست همه
[١] حسن بن سهل ملقّب به« ذو القلمين»، برادر يا پسر خاله« فضل بن سهل» بود. مأمون عباسى پس از فضل بن سهل، او را به وزارت برگزيد و چون« فضل» را كشته بود حسن بن سهل را مورد توجه قرار داد و از اين راه تلافى نمود. پس با« پوران» دختر وى ازدواج نمود. علامه مامقانى مىنويسد:« ظاهر اخبار بسيارى دلالت مىكند كه اين حسن بن سهل و برادرش، با امام رضا ٧ نبودند و اظهار علاقه آنها به خاطر ميل ظاهرى مأمون به امام رضا ٧ بوده است.» حسن بن سهل در سال ٢٣٦ هجرى قمرى در دوران حكومت متوكّل درگذشت.« ترجمه تاريخ فخرى» ص ٣٠٨،« تنقيح المقال» ١/ ٢٨٤