دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٢٤٣ - فصل ٥٢ فرمايش ابن شاذان در باره امامت امام على ع - على ع مصداق واقعى اولو الامر است
مىكنند به معروف و نهى مىكنند از منكر. و بعضى گفتهاند كه مراد به ايشان، امير المؤمنين ٧ است و ائمه از اولاد وى ٧.[١] پس سؤال مىكنم از فرقه اول كه آيا امير المؤمنين ٧ از امراء لشكر نيست؟
جواب مىگويند: بلى از ايشان است و به فرقه دوم مىگويم كه آيا او از علما نيست؟ مىگويند: بلى هست. و به فرقه سيم مىگويم كه آيا او نيست از جمعى كه حاكمند بر مردم به امر به معروف و نهى از منكر؟ مىگويند: بلى هست.
پس گرديد امير المؤمنين ٧ مقصود به آيه به اتفاق امّت و اجماع ايشان، و يقين حاصل كرديم به اين به اقرار مخالف ما در امامت و موافق ما در آن. پس واجب شد كه او امام باشد به دلالت اين آيه به سبب اتّفاق بر اينكه او مراد است به اين آيه. و واجب نيست عدول و اعتراف به امامت آن غير به سبب اختلاف در آن و عدم اتفاق يا چيزى كه قائم مقام او باشد از دليل و برهان.
و اما سنت، پس اين است كه ما يافتيم نبى ٦ قاضى گردانيده است او را بر يمن[٢] و امير گردانيده است او را بر لشكرها و والى كرده او را بر اموالى كه امر كرده بود بدهد آنها را به بنى جذيمه كه كشت خالد بن وليد ايشان را به ظلم[٣] و اختيار كرده است او را در اداء و ابلاغ رسالت خداى تعالى به كافران در سوره برائت[٤] و خليفه گردانيده است او را وقت غيبت خود بر جمعى كه باقى مانده بودند در مدينه طيبه.[٥] و نديديم كه نبى ٦ كرده باشد اينها را در باب احدى غير آن حضرت و جمع نشد اين صفات در احدى بعد از نبى ٦ چنان كه جمع شد در امير المؤمنين ٧ و سنت امت رسول ٦ بعد از رحلت او واجب است چنان كه واجب بود در
[١] ر. ك:« تفسير فخر رازى» ١٠/ ١٤٤.
[٢]« مستدرك الصحيحين» ٣/ ١٣٥.
[٣] ر. ك:« سيره ابن هشام» ٤/ ٧٢،« الاستيعاب» ٢/ ٤٢٨.
[٤]« جامع الاصول» ٨/ ٦٦٠، حديث شماره ٦٥٠٨.
[٥] منظور جنگ تبوك است كه پيامبر اسلام به ايشان تكليف فرمود تا در مدينه بماند و مواظب جريانات باشد. ر. ك:« جامع الاصول ابن اثير» ٨/ ٦٤٩، حديث شماره ٦٤٨٩.