دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١٦٤ - فصل ٣٥ بحثى در باره مكلم و متكلم
فصل ٣٥ [بحثى در باره مكلّم و متكلّم]
بحث شيخ- ادام اللَّه عزّه- بر عبد اللَّه بن كلاب[١] و رد دليل وى.
شيخ- ايّده اللَّه- فرمود: ابن كلاب استدلال كرده است بر اينكه معنى مكلّم غير معنى متكلّم است به اينكه گاه قائلى مىگويد فلان براى فلان مكلّم است و صحيح نيست بگويد فلان براى فلان متكلّم است. معلوم شد لفظ متكلم لفظى است كه دلالت نمىكند بر زيادتر از موصوف به كلام. و اين دو لفظ جارىاند به طريق عالم و معلم در اينكه نيست معنى يكى از اينها معنى آن ديگرى.
(و حاصل كلامش اين است كه مكلّم يعنى كلام دارد اعم از اينكه به نحوى باشد با كسى حرف بزند يا با خود حرف بزند و از براى اين جايز نيست بگويند فلان براى فلان متكلم است.
زيرا معنى چنين مىشود كه فلان براى فلان كلام دارد و اين معنى ندارد. و مكلم يعنى حرف مىزند و گفتگو مىكند با كسى ديگر و اين غير معنى اول است و صحيح است بگويند فلان براى فلان حرف مىزند. مثل عالم و معلم كه عالم يعنى علم دارد و معلم يعنى كسى ديگر را تعليم مىكند.) شيخ- ايّده اللَّه- مىفرمايد: ما در جواب مىگوئيم خلافى ميان ما و شما نيست در اينكه اينها مختلف است و يكى از اين وصفين متعدّى مىشود.
(يعنى مىتوان گفت كه براى فلان مكلّم است) و ديگرى متعدّى نمىشود
[١] عبد اللَّه بن كلاب قطان در مكتب حشويّه نشو و نما يافت و با عباد بن سلمان( يا سليمان) مناظرههائى دارد. و عقيده داشت كلام اللَّه همان خداوند است. خداوند را كلامى مسموع نيست و جبرائيل چيزى از خداوند نشنيده است و آنچه به پيامبر ابلاغ مىكند از خداى تعالى نمىشنود بلكه به او الهام مىگردد و بدون كلام آن را به پيغمبران مىرساند. از كتابهاى اوست:« كتاب الصفات»،« كتاب خلق الافعال» و« كتاب الردّ على المعتزله». ر. ك:« ترجمه فهرست ابن نديم» ص ٣٣٧،« فرهنگ فرق اسلامى» ص ٣٦٨