دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٤٣١ - عمرو بن عبيد ناصبى و دشمن على ع بود - ماجراى ذو الثدية
امير المؤمنين ٧ استر رسول اللَّه ٦ را تا آنكه آمد به نزد جمعى از كشتگان و فرمود بگشائيد بعضى از اين جماعت را از بعضى ديگر. چون گشودند يافتند مردى سياه ضخيم البدن كه بود او را دو پستان مانند پستان زنان كه بر آن موها بود.
و هر گاه مىكشيدند آن دو پستان را كشيده مىشد دست او و هر گاه سر مىدادند دستهاى او را به حال خود عود مىنمود. پس تكبير گفت امير المؤمنين ٧ در وقت پيدا شدن او و زايل شد شك و ريب از اصحاب او.[١] بنا بر اين، چگونه خبر دادن امير المؤمنين ٧ از حال او از روى حدس يا ندانسته سخن گفتن باشد و يا چگونه اين قسم منقبت بزرگى، عيب شود و اين طور فضيلت عظمى، نقص بوده باشد؟ اگر نه حق سبحانه و تعالى كور گردانيده باشد دل عمرو بن عبيد را و نظام را و كسى كه حكايت از ايشان مىكند (يعنى جاحظ و اصحاب ايشان را) كه اعتقاد دارند به ايشان و اللَّه نسأل التّوفيق.
[١]« تاريخ بغداد» ٧/ ٢٣٧.