دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٦٣١ - نفى جبر
در اين باب بيش از آن است كه شمرده شود. خبر داده مرا ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه رحمه اللَّه از محمد بن يعقوب، از محمد بن ابو عبد اللَّه، از محمد بن اسماعيل، از حسين بن الحسن، از بكر بن صالح و حسين بن سعيد، از عبد اللَّه بن مغيره، از محمد بن زياد كه گفته است او كه شنيدم از يونس بن ظبيان كه مىگفت:
داخل شدم به خدمت ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد الصادق ٧. پس گفتم به آن حضرت ٧ كه هشام بن الحكم مىگويد در باره خداى تعالى سخنى بسيار بزرگ، ليكن من اختصار مىكنم و به تو عرض مىكنم گمان كرده است اللَّه تعالى جسم است؛ زيرا موجود دو قسم است: يا جسم يا فعل جسم. پس جايز نيست كه اللَّه تعالى به معنى فعل جسم بوده باشد، پس واجب باشد كه به معنى جسم بوده باشد.
پس گفت ابو عبد اللَّه ٧ حديثى را كه اين است مضمون آن:
«يا ويحه اما علم أنّ الجسم محدود متناه محتمل للزّيادة و النّقصان و ما احتمل ذلك كان مخلوقا، فلو كان اللَّه تعالى جسما لم يكن بين الخالق و المخلوق فرق»
[١]؛ يعنى واى بر هشام! آيا ندانسته كه جسم محدود و متناهى است و احتمال زياده و نقصان دارد و هر چه احتمال زياده و نقصان دارد مخلوق مىباشد. پس اگر اللَّه جسم بوده باشد نخواهد بود ميان خالق و مخلوق فرقى.
اين است قول ابو عبد اللَّه ٧ و حجت آن حضرت ٧ بر هشام در آنچه استدلال كرده هشام بر مذهب خود. پس چگونه فرا گرفته باشيم ما كه طايفه اماميهايم نفى تشبيه را از طايفه معتزله اگر نه گوينده اين موصوف به قلّت بر دين باشد.
[نفى جبر]
گفتم به شيخ- ايّده اللَّه- به درستى كه طايفه معتزله ادعا مىكنند كه جماعت همگى اعتقاد به جبر داشتهاند يعنى اللَّه تعالى را فاعل افعال عباد مىدانستهاند و قائل بودهاند همگى به جواز رؤيت حق تعالى. تا آنكه نقل نمودهاند طايفهاى از متأخرين كه از آن جمله معتزله است از اين دو قول باطل به سوى حق. آيا در طريقه ما حديثى و روايتى است به خلاف آنچه معتزله ادعا مىكنند.
[١].« الكافى كلينى» ١/ ١٠٦