دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٢٥٢ - استدلال به حديث«إنكن لصواحبات يوسف» - داستان يوسف ع
باز شيخ- ايّده اللَّه- فرمود كه به تحقيق دست زدهاند اهل سنت در تأويل قول نبى ٦ كه مذكور شد:
«إنّكنّ لصواحبات يوسف.»
به چيزى كه دلالت مىكند بر جهل ايشان؛ زيرا گفتهاند براى اين قول از نبى ٦ سببى كه آن معروف است.
و آن اين است كه آن حضرت فرمود: امر كنيد ابو بكر را به نماز. عايشه گفت: يا رسول اللَّه، به درستى كه ابو بكر مردى است رقيق القلب پس بايستد در جاى تو ضبط نمىكند خود را از گريه، پس امر كن عمر را به اينكه نماز كند به مردم.[١] پس چون عايشه رد قول آن حضرت كرد فرمود به او قول مذكور را:
«إنّكنّ لصواحبات يوسف».
و به تحقيق اعتراض كرد بر من به اين كلام شيخى از مشايخ اصحاب حديث و اعتماد داشت بر اين.
پس من به او گفتم: اول بحثى كه در اين باب است اين است كه تو اعتراف كردى به اينكه عايشه مخالفت نبى ٦ كرد و رد كرد براو امر وى را تا اينكه آن حضرت فرمود به او قول مذكور را و اعتراف تو به اين شهادت تو بروى است به عصيان به خداى تعالى و به رسول وى. و اين خوشآيندتر است از آنچه انكار مىكنيد شما بر شيعه كه شهادت مىدهند بر عايشه به معصيت بعد از نبى ٦ به سبب محاربه وى با امير المؤمنين ٧؛ دوم اينكه خلافى نيست در اينكه نبى ٦ حكيمتر از همه حكما و فصيحتر از جميع فصحا بود. و تشبيه نمىكرد چيزى را به خلافش و تمثيل نمىنمود امرى را به ضد آن، بلكه وضع نمىكرد مثل را مگر در موضعش و ناقص نبود «ممثّل» از «ممثّل به» در چيزى از معنى.
و معلوم است صاحبان يوسف ٧ عصيان نكردند به خداى تعالى و مخالفت وى نكردند مگر به اينكه اراده كردند هر يك از ايشان از يوسف ٧ آنچه اراده
[١]« تاريخ الطبرى» ٣/ ٢٥١،« الامامة و السياسة» ١/ ٢٠.