دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٦٢٢ - بحثى در باره صفات خداى تعالى
چيزى از نظر و حجت بر گوش او خورده است.
شيخ- ايّده اللَّه- مىفرمايد كه گمان من اين است كه آنچه محتاج گردانيده ابو هاشم را به اين تناقضها آن چيزى است كه نوشتهاند متكلّمين و اتفاق كردهاند بر صواب آنكه مىگويند شىء خالى از وجود و عدم نمىتواند بود. پس ابو هاشم كراهت داشته از اينكه بگويد «حال»، شىء است؛ زيرا لازم مىآيد براو كه يا موجود باشد يا معدوم و هر گاه موجود باشد لازم مىآيد بنا بر اعتقاد او و بر اعتقاد جميع كه خالى نباشد از قدم يا حدوث. و ابو هاشم را ممكن نيست قائل شدن به اينكه احوال قديماند؛ زيرا به اين قول بيرون مىرود از توحيد و مشرك مىگردد از اين جهت كه احوال بر اين تقدير غير خدا خواهند بود و لازم مىآيد براو قديمى غير خدا پس بد حالتر مىشود از مجبره.
و همچنين ممكن نيست او را قائل شدن به اينكه اين احوال حادثاند؛ زيرا حق تعالى را هميشه متّصف به صفات مىداند به وسيله اين احوال. و هر گاه حادث باشند لازم مىآيد كه صفات خدا نيز حادث باشد. پس از اين رهگذر تناقض براو لازم مىآيد و هر گاه حال را بر تقديرى كه شىء داند معدوم قرار دهد هر آينه باز تناقض براو لازم است از اين جهت كه هميشه صفات حق تعالى را به وسيله اين احوال قرار مىدهد. و هر گاه اين احوال معدوم باشند لازم مىآيد كه صفات نيز معدوم باشد. پس از اين جهت قائل شده به اينكه حال شىء نيست و نه موجود است و نه معدوم.
و به درستى كه اگر شعور مىداشت به جنايتى كه بر نفس خود كرده به اينكه نفى كرده از حال شىء بودن را و مع هذا اعتقاد كرده كه علم به آنها دارد و صحيح دانسته خبر دادن را از آنها و واجب دانسته كه اللَّه تعالى هميشه مستحق صفاتى چند است كه باعث آن صفات احوالى چندند كه نه موجودند و نه معدوم و نه قديماند و نه حادث هر آينه منحرف نمىشد طبع او از اين مقال و منتقل مىشد از اين قول باطل به سوى آنچه حق است و صواب.