دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٧٧ - مشورت پيامبر در باره اسيران جنگ بدر
و نيست اين مگر تكبّر و بزرگى و عجب و خودبينى كه عدول كردى از دليل و برهان به سوى آن، من كه نام نبردم انسان معيّن را بلكه اتيان كردم به مجمل از كلام پس تو تفصيل دادى آن را و آن غنى بود از تفصيل.
(و ظاهرا مطلب شيخ از اين كلام في الجملة تسكين آن شيخ است كه من گفتم جمعى كه حضرت با ايشان مشورت كرد از روى نفاق قرار به فديه دادند و نام كسى را نبردم، تو تفصيل دادى و ايشان را مذكور كردى و هيچ حاجتى به اين تفصيل نبود.) پس «ورثانى» شروع به فرياد كرد و بلند كرد آواز خود را، مىگفت كه صحابه عاليتر است قدر ايشان از اينكه از اهل نفاق باشند!؟ خصوصا صدّيق يعنى ابو بكر و فاروق يعنى عمر و شروع كرد در كلامى مثل كلام اهل بازار و عوام و اهل شر و فتنه.
پس به او شيخ گفت كه دفع كن از خودت قول صحيح را كه گفتيم و خلاصى بجوى از چيزى كه وارد ساختيم آن را بر تو از برهان، و حيله بكن از براى خودت و قومت و گر نه اين كلمات هرزه نفع براى تو ندارد. پس به تحقيق كه ظاهر شد حق و فاسد شد باطل به اندك سعى و الحمد للَّه.