دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٦٠ - شك عمر در نبوت پيامبر ص
پس شطوى گفت: بلى.
[شك عمر در نبوت پيامبر ص]
پس شيخ به او گفت: به درستى كه امت اجماع كردند و نيست خلافى ميان ايشان در اينكه عمر بن الخطاب گفته است كه شك نكردم من از آن روز كه مسلمان شدم مگر روزى كه صلح كرد رسول اللَّه ٦ با اهل مكه، پس به درستى كه من آمدم پيش آن حضرت پس گفتم به او يا رسول اللَّه آيا تو نيستى نبى؟ گفت: بلى.
پس گفتم: آيا نيستيم ما مؤمنين؟ فرمودند: بلى. پس گفتم به او كه پس بنا بر چه امر، قبول مىكنى اين پستى و خوارى را براى نفس خود (يعنى صلح كردن و قبول نمودن كه داخل مكه نشويم و باز گرديم براى ما خوارى است). پس حضرت گفت كه اين خوارى نيست بلكه خيرى است از براى شما. پس گفتم به او آيا وعده نكردى تو به ما كه داخل مكه مىشويم، گفت: بلى، گفتم: پس چيست حال ما كه داخل مكه نمىشويم؟ گفت: وعده كردم تو را كه داخل مكه مىشويم امسال؟
گفتم: نه. گفت: پس داخل مكه خواهيم شد بعد از اين ان شاء اللَّه تعالى.[١] پس اعتراف كرده است عمر به شك خود در دين خدا و نبوت رسول وى و ذكر كرده مواضع شكهاى خويش را و بيان كرده است جهات آن را. هر گاه بوده باشد امر بر آن طريق كه ما وصف كرديم، پس حاصل شد اجماع بر كفر عمر بن خطاب بعد از اظهار ايمان و اعتراف وى به چيزى كه باعث كفر است بر نفس خويش.
باز دعوى كردهاند جمعى از ناصبيّه كه يقين به هم رسانيد بعد از شك و رجوع كرد به ايمان بعد از كفر، پس ما طرح قول ايشان كرديم از براى آنكه دليل ندارند بر حرف خويش و اعتماد كرديم بر اجماع در آنچه ذكر كرديم.
پس «شطوى» حرفى نگفت زياد بر اينكه گفت من گمان نداشتم كه احدى دعوى كند اجماع بر كفر عمر بن خطّاب تا حال! پس شيخ به او گفت: پس حالا دانستى اين را و تحقيق تو شد اين، و به عمر من
[١].« صحيح البخارى» باب الشروط، ٣/ ٢٠٦