دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١٩٢ - داستان شهادت خزيمة ذو الشهادتين
شتر از من است، آيا حاضر بودى وقتى كه خريدم آن را؟
خزيمه گفت: حاضر نبودم و ليكن دانستم كه اين از تو است چون مىدانستم كه تو رسولى از جانب خدا و دروغ نمىگوئى.
پس كافى دانست نبى ٦ شهادت او را عوض شهادت دو مرد و حكم كرد به قول او.[١] پس اگر نبود اينكه عصمت دليل صدق است و غنى مىسازد از شهادت. هر آينه حكم نمىكرد نبى ٦ به قول خزيمة و تصويب نمىكرد او را در شهادت بر چيزى كه نديده بود آن را و حاضر نبود در آن واقعه، و ليكن دليل مىگفت بر آن به نبوت و صدق آن حضرت از جانب خداى تعالى در آنچه رسانيده به خلق او.
و هر گاه واجب باشد قبول قول فاطمه عليها السّلام به دلائل صدق او و مستغنى باشد از شهود براى وى، ثابت مىشود كسى كه منع كرده است او را از حق وى و واجب ساخته است براو كه شاهد بياورد بر صحت قول وى، جور كرده است در حكم و ظلم كرده است در فعل و آزار كرده است خدا و رسول را به سبب آزار كردن حضرت فاطمه عليها السّلام. و به تحقيق خداى تعالى فرموده است:
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً[٢]؛ يعنى به درستى كه آن جماعتى كه آزار مىكنند خدا و رسول او را لعنت كرده است خداى تعالى ايشان را در دنيا و آخرت و مهيا كرده است براى ايشان عذابى اهانت رساننده ...
[١].« الاصابه» ١/ ٤٢٥.
[٢] سوره احزاب، آيه ٥٧.