دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١٩٧ - اشعار حميرى در هجو سوار و مدح بنى هاشم - استدلال سيد حميرى به آيات رجعت
فصل ٤٣ [مناظره سيد اسماعيل حميرى با قاضى سوّار]
خبر داد مرا شيخ- ادام اللَّه عزّه- مرسلا از محمد بن احمد بن ابان نخعى و او از معاذ بن سعيد حميرى كه حاضر شد سيد اسماعيل بن محمد حميرى رحمه اللَّه پيش سوّار قاضى[١] تا شهادتى بدهد. پس سوّار گفت: آيا نيستى تو سيّد اسماعيل بن محمد كه معروف است به سيّد؟ گفت: بلى. سوّار گفت: پس چگونه آمدى شهادت دهى پيش من و حال آنكه دشمنى تو را با سلف مىدانم؟
سيد گفت: پناه مىبرم به خداى تعالى از دشمنى اولياء و دوستان خدا و اين چيزى است لازم حال من است. بعد از آن برخاست، سوار گفت: برخيز اى رافضى و اللَّه شهادت ندادهاى به حق، پس سيّد بيرون رفت و مىگفت:
[اشعار حميرى در هجو سوّار و مدح بنى هاشم]- [استدلال سيد حميرى به آيات رجعت]
|
ابوك ابن سارق عنز النبىّ |
و انت ابن بنت ابى جحدر |
|
؛ يعنى پدر تو سوّار، پسر كسى است كه دزديده است بز رسول ٦ را و تو پسر دختر ابو جحدرى.
|
و نحن على رغمك الرّافضو |
ن لاهل الضّلالة و المنكر |
|
(چون سنّيان شيعه را رافضى مىگويند به اعتبار اينكه رفض به معنى ترك است و ايشان گمان مىكنند كه شيعه تارك حق است، پس سيّد فرموده است).
ما به خوارى تو رافضى هستيم بلى رافضى اهل ضلالت و منكريم (يعنى اينها را ترك كرديم نه حق را) بعد از آن گفت شعرى و نوشت آن را در رقعهاى و امر كرد آن را در ميان رقعهها پيش سوّار اندازند. پس سوّار رقعه را برداشت و چون خواند رفت پيش خليفه
[١] ابو عبد اللَّه سوّار بن عبد اللَّه بن سوّار عنبرى بصرى معروف به« قاضى سوّار» در بصره قضاوت مىكرد سپس به بغداد آمد و در مسند قضاوت نشست. در شعر نيز مهارت داشت و اشعارى سروده است. وى در سال ٢٤٥ هجرى قمرى درگذشت.« تاريخ بغداد» ٩/ ٢١٠،« تاريخ الخلفاء سيوطى» ص ٢٦٥.