دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٤٤٦ - فصل ٨٠ رحلت پيامبر و توطئه دشمنان - نقشه عمر در انكار كردن رحلت پيامبر
مردم منتشر بود فسادى واقع مىشد.
بلكه به حسب عادات متعارفه در آن قدر زمان وقوع فساد ممتنع بود. ديگر چه بود ابو بكر را كه پيشى بگرفت بر عمر به سوى استصلاح و دفع فساد.
و همچنين هر يك از مهاجرين و انصار را، بلكه چه بود عمر را در وقتى كه ابو بكر به او گفت كه خاموش باش، اصلا اجابت او نكرد تا آنكه ابو بكر از او اعراض نموده و وفات رسول اللَّه ٦ را به مردم خاطر نشان كرد.
و چگونه واقع نشد فسادى هرگز پيش از آن نزد موت پيغمبرى يا پادشاهى كه معلوم يا مظنون بود كه اگر پس افتد مرگ او يك ساعت از روز هر آينه حال مردم قرين صلاح و دور از فساد خواهد بود. و ديگر چگونه هيچ كس در وقت مرگ پيغمبرى يا پادشاهى اين تدبير را بكار نبرد. و آيا از چه فساد خوف مىباشد اگر كسى ساكت شود از باطل و دروغ و دفع نمودن چيزهاى ضرورى مثل مرگ. و آيا چه بود وجه فسادى كه عمر مىترسيد از آن.
و حال آنكه پراكندگى ميان مردم و اختلاف عظيم حاصل شد بعد از رجوع عمر از آن ادّعا و قول باطل. با آنكه ما نمىيابيم كه يكى از امت پيغمبر به صلاح آمده باشد از اين تدبير عمر. و نمىتوانيم دانست در قول عمر جهتى از براى استصلاح و حال آنكه به تحقيق ما يافتيم چيزى را كه عمر مىترسيد از او يعنى فساد و اختلاف امت با وجود قول باطل او.
پس آيا چه فايدهاى مترتب شده بر آن قول او و كدام جهت خوبى متصوّر است در آن اگر نه اراده فساد و تلبيس و گمراه گردانيدن مردم داشته باشد مع هذا عمر خود اظهار نموده كه من آن سخن را از روى اعتقاد گفتم و تصريح كرده كه اراده استصلاح نداشته به سخنى كه ظاهر آن مخالف باطن بوده باشد چنان كه عذر خواهان مىگويند. و باطل كرده عمر خود قول كسى را كه عذر مذكور را از براى او خواسته. و اين اظهار از عمر بعد از اندك زمانى از سخن او كه مذكور شد به فعل آمده.