دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٥٢٦ - پاسخ على ع به نامه معاويه - تعصب جاحظ در انكار فضائل آل محمد ص
همه مردمان به او ٦. پس با خود گفتيم كه عدول نخواهند ورزيد مردمان از ما و ناقص نخواهند نمود حق ما را.
و به درستى كه در تعجب مىانداخت ما را مگر آنكه انصار رفتند به سوى سقيفه بنى ساعده از براى طلب خلافت. پس رفتند ابو بكر و عمر در ميان تابعان خود به جانب انصار و احتجاج كرد ابو بكر بر انصار به اينكه قريش سزاوارترند به مقام رسول ٦ از انصار؛ زيرا پيغمبر از قريش بود و چون ابو بكر و عمر از قريش بودند و انصار چنين نبودند ابو بكر به اين نسبت احتجاج مىكرد بر انصار در اينكه او اولى است به مقام رسول اللَّه و جانشينى آن حضرت از انصار.
پس اگر حجت حاصل است از براى ابو بكر به اينكه او از قريش بوده به درستى كه ما سزاوارتر از همه مردمانيم به رسول ٦ زيرا نزديكتريم از همه قريش به آن حضرت ٦ و مخصوصتريم از همه ايشان به او ٦، و اگر نيست ما را حقى با وجود نزديكى رسول ٦ پس دعواى انصار به حال خود باقى مىماند و احتجاج ابو بكر برايشان باطل است.
و امير المؤمنين ٧ اين سخن را با سخنان ديگر ذكر فرموده كه ما را الحال احتياج به آوردن آنها نيست و به درستى كه كميت به نظم نياورده مگر كلام امير المؤمنين ٧ را در احتجاج بر معاويه و به تحقيق هميشه آل محمد ٦ بعد از امير المؤمنين ٧ به اين سخن احتجاج مىنمودهاند. و همچنين متكلّمين شيعه پيش از «كميت» و در زمان او و بعد از او به همين احتجاج حجت بر مخالفان مىآوردهاند.
و همچنين اين سخن كه گفتيم مذكور است در اخبار منقوله و روايات مشهوره و هر كه برسد در مبهوت بودن به حدى كه جاحظ رسيده سخن او او از درجه اعتبار ساقط خواهد بود.
و به درستى كه ما نمىيابيم فرقى ميان قول جاحظ و قول كسى كه گفته است كه اول كسى كه گشود باب حجت را از براى معتزله در مذهبهاى ايشان «بشر بن معتمر» بود در شعرى كه در اين باب گفته و به درستى كه طايفه معتزله پيش از