دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٢٣٤ - بحثى در باره خوف امام زمان ع
چنين باشد كه وصف كرديم انكار نمىتوان كرد كه اين باشد حال جماعتى در اين زمان كه به زبان مذهب حق را بر خود مىبندند؛ زيرا معصوم نيستند و ظاهر شود خلاف قول برايشان.
و اما حكم من بر خودم پس مخصوص نيست به من بلكه شامل است هر كس را كه شريك است با من در معنى كه به سبب آن حكم كردم و تخصيص ندادم من خود را به ذكر مگر براى اينكه نمىشناسم غير خود كسى را كه شريك باشد با من در باطن به يقين تا اينكه داخل سازم او را با خود در ذكر.
اما معنىاى كه من به سبب آن نفى كردم كه صاحب الامر ٧ خوف داشته باشد از من اگر عارف به حالم باشد، پس اين است كه من مىدانم كه عارفم به خداى تعالى و به رسول او و به ائمه عليهم السّلام. و اين معرفت منع مىكند مرا از اينكه واقع شود از من كفر كه بخشيده نمىشود هرگز و سعى بر خون امام.
بلكه ترسانيدن او به اعتقاد من كفر است و غير مغفور و هر گاه من اعتماد داشته باشم بر چيزى كه منع كند مرا از اين هر آينه نمىروم به طريقى كه آفتى به آن حضرت رسد. پس ايمن هستم از اينكه امام خوف داشته باشد از من يا از كسى از برادران من كه شريك باشند با من در آنچه وصف كردم؛ زيرا امام خوف ندارد از كسى كه عارف باشد به خداى تعالى چنان كه مذكور شد.
شيخ گفت: پندارى كه تو تجويز مىكنى امام خوف داشته باشد از اهل نفاق از شيعه. امّا جمعى كه اعتقاد به تشيع در ظاهر و باطن دارند پس حال ايشان مثل حال توست و اين مىكشد به مناقضه؛ زيرا منافق اعتقاد ندارد به تشيع در حقيقت و تو تجويز كردى كه امام خوف داشته باشد از جمعى كه شيعهاند در حقيقت و منافق مذكور را مثال آوردى پس چگونه صحيح است اين جواب؟
سپس گفتم: امر چنان كه تو گمان كردى نيست؛ زيرا جماعتى هستند كه اعتقاد به تشيع دارند ليكن عارف به آن نيستند در حقيقت بلكه اعتقاد به آن دارند بنا بر