دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٥٤٧ - اشعار كثير بن عزه كيسانى
سيّد و مهتر مردمان امام جعفر صادق ٧. پس گفتم به آن حضرت ٧ كه قبول كن از من كه يهودى بودم پارهاى از اوقات (يعنى وقتى كه كيسانى بودم) و اگر چنين نبوده باشد كه يهودى بوده باشم، دين من دين نصرانى بوده. پس نيستم من غالى و از حد گذرانيده مادام كه زنده باشم و نيستم برگردنده به سوى آنچه بودم بر آنكه پنهان مىكردم آن را و در ضمير خود ضبط مىنمودم آن را (مراد دين كيسانيّه است) و نخواهم بود قائل به قول «كيسان» بعد از اين و اگر چه عيب كنند جاهلان مقال مرا و بزرگ شمارند. و ليكن مىگويم كه محمد بن حنفيه از آن جماعت است كه رفته به راه خود (يعنى وفات كرده) بر بهتر حالى و پيروى كرده مىشود و اختيار نموده مىشود راه او (يعنى همه مردم به راه او مىروند و وفات مىنمايند).
[اشعار كثيّر بن عزّه كيسانى]
و بوده است كثيّر عزّة، كيسانى و وفات نموده بر اين مذهب و مر او راست در مذهب كيسانيه اين شعر:
|
ألا انّ الائمّة من قريش |
ولاة الحقّ اربعة سواء |
|
|
علىّ و الثّلاثة من بنيه |
هم الاسباط ليس بهم خفاء |
|
|
فسبط سبط ايمان و برّ |
و سبط غيّبته كربلاء |
|
|
و سبط لا يذوق الموت حتّى |
يقود الخيل يقدمها اللّواء |
|
|
يغيب فلا يرى منهم زمانا |
برضوى عنده عسل و ماء[١] |
|
؛ يعنى به درستى كه ائمه از قريش كه واليان و حاكمان به حقاند چهار كساند برابر با يك ديگر. على بن ابى طالب ٧ و سه تن از فرزندان او ٧ فرزندانند كه نيست پوشيدگى در ايشان. يكى از آن فرزندان، فرزند ايمان و نيكوئى است و يكى فرزندى است غايب گردانيده او را كربلا و يك فرزند نمىچشد طعم مرگ را تا آنكه بكشد اسبان و لشكر را كه پيش از پيش آنها باشد علم. غايب است او پس ديده نمىشود ميان مردم زمانى در «رضوى» نزد اوست عسل و آب.
[١].« أنساب الاشراف» ٢/ ٤٢٤،« كمال الدين» ص ٣٢