دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٥٤٥ - اشعار حميرى در باره محمد بن حنفيه
ساخت از براى او فرض طاعت خود را پس او استجابت آن حضرت ٧ نموده گرويد به مذهب اثنى عشريه و جدائى اختيار نموده از آنچه بر آن بود از گمراهى و ضلالت و مر او را در مذهب حق هم شعر مشهورى است اما بعضى اشعار او كه در وقت اعتقاد به امامت محمد بن حنفيه گفته اين شعر است:
|
ألا حيى المقيم بشعب رضوى |
و أهد له بمنزلة السّلاما |
|
|
و قل يا ابن الوصىّ فدتك نفسى |
أطلت بذلك الجبل المقاما |
|
|
أضر بمعشر و الوك منّا |
و سمّوك الخليفة و الاماما |
|
|
و عادوا فيك أهل الارض طرّا |
مقامك عندهم سبعين عاما |
|
|
لقد أضحى بمورق شعب رضوى |
تراجعه الملائكة الكلاما |
|
|
و ما ذاق ابن خولة طعم موت |
و لا وارت له أرض عظاما |
|
|
و انّ له بها لمقيل صدق |
و أندية تحدّثه كراما[١] |
|
؛ يعنى اى پيك، تحيّت كن كسى را كه مقيم است در غار كوه رضوى و هديه برسان از براى او به منزل او سلام را از جانب من. ضرر رسانيد به گروهى كه دوست دارند تو را اى محمد حنيفه از جماعت ما و مىنامند تو را خليفه و امام و دشمنى مىكنند در باره تو با اهل روى زمين، كه منكر تواند اقامت تو را در آنجا هفتاد سال وجه ضرر رسانيدن اقامت آن است كه چون امام مىدانند او را و غايب است و دسترس ندارند به فرار گرفتن علم دين از او و به تحقيق كه گرديده محمد بن حنفيه در باغ غار «رضوى» كه مراجعت مىكند به او فرشتگان در سخن گفتن.
نچشيده است پسر خوله حنفيّه مزه مرگ را و پنهان نساخته است زمين استخوانهاى او را به درستى كه مر او را در آن غار البته محل آسايش از روى راستى هست و مجالسى كه حديث مىكنند اهل آن مجالس با او در حالتى كه خوبانند.
و همچنين از اوست اين شعر در وقتى كه روايت كرد عبد اللَّه بن عطاء از
[١]« فرق الشيعة نوبختى» ص ٣٠.