دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٢٦٦ - فصل ٥٦ مناظره در باب اجماع
فصل ٥٦ [مناظره در باب اجماع]
شيخ- ادام اللَّه عزّه- فرمود: حاضر شدم در مجمع قومى از رؤساء. در آن مجلس بود شيخى معتزلى از اهل رى تعظيم مىكردند او را به سبب بزرگى پدرانش و ربط او به دولت.[١] پس سؤال كردند از من مسألهاى فتوى دادم به آنچه منقول بود از ائمه عليهم السّلام. آن شيخ گفت: اين فتوى مخالف اجماع است! من گفتم به وى كه عافاك اللَّه! مراد تو به اجماع چه چيز است؟
گفت: اتفاق فقها معروفين به فتوى در حلال و حرام از فقهاء امصار.
گفتم: اين قولى است مجمل آيا داخلند آل محمد ٦ در جمله فقها يا بيرون مىكنى ايشان را از اجماع؟
گفت: داخلند، بلكه رأس و صدر فقها هستند و اگر صحيح باشد روايتى كه از ايشان كنند مخالفت آن نمىكنم.
گفتم كه اين مذهب است كه قائل نيستى نه تو نه فقهائى كه اشاره كردى به ايشان؛ زيرا قوم شما جميع مخالفت كردند با امير المؤمنين ٧ و حال آنكه او سيّد اهل بيت است در بسيارى از احكام كه صحيح است روايت آنها از وى.
پس چگونه وحشت مىكنيد از مخالفت با ذرّيّت وى و واجب مىسازيد بر انفس خود قبول قول ايشان در همه حال؟! گفت: معاذ اللَّه! اين مذهب ما نيست و نرفته است به اين احدى از فقها. و اين شناعت است از تو كه افترا بستهاى بر قوم ما به حضور اين رؤساء.
گفتم من حكايت نكردم مگر چيزى را كه قائم است بر آن برهان و ذكر نكردم
[١]« مارتين مكدر در موت» احتمال داده كه اين شخص« عبد الجبّار» بوده.« انديشههاى كلامى شيخ مفيد» ص ٢١.