دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١٧٠ - توضيح شيخ مفيد در باره خطبه ١٦٢ نهج البلاغه
نفسهاى قومى آن را ببخشيدند و نفسهاى قومى ديگر در آن مضايقه نمودند.
(پس از آن امير المؤمنين شعر امرء القيس را مثال آورد.)
|
«فدع عنك نهبا صيح في حجراته.» |
[١]؛ يعنى بگذار از خود غارتى را كه به بانگ بلند در حوالى آن گفته شده است.
و بيا به جانب امير عظيمى كه در باره ابو سفيان است.
مرا روزگار به خنده درآورد بعد از آنكه به گريه درآورده بود و هيچ تعجبى نيست كه قوم بر من به سبب نرمى و ملايمت و هموارى من پيشى گرفتند و بىباكى و مداهنه را در باره خداى تعالى قصد كردند. و اين مداهنه از من دور است.
پس اگر از ما محنتهاى بلا گشوده شود هر آينه ايشان را بر اين مىداريم كه به محض حق كار كنند بىآنكه آميخته به باطل باشد.
و اگر گشوده نشود و دفع نگردد پس نفس خود را بر گمراهى ايشان به سبب حسرت خوردن هلاك مكن و بر قوم فاسق در وقتى كه خداى تعالى برايشان عذاب نازل كند اندوهگين مباش.
[توضيح شيخ مفيد در باره خطبه ١٦٢ نهج البلاغه]
شيخ- ايّده اللَّه- فرمود: اين قول امير المؤمنين ٧ دلالتكنندهترين دليل است بر اينكه خلافت بر آن حضرت مستقر نشد و به اجراى حكمى از احكام متمكن نگرديد، و بر اينكه نظر آن حضرت از گرفتن فدك برگشت، و از حق خود به سبب انواع مصلحتها گذشت.
[١]« مجمع الأمثال ميدانى» ١/ ٢٦٧: امرؤ القيس به خانه مردى به نام طريف از« بنى جديله» وارد شد و او مقدم امرؤ القيس را گرامى داشت. امرؤ القيس از نزد او به سوى خالد بن سدوس رفت. بنى جديله براو غارت بردند و شتران از نزد او به سوى خالد بن سدوس رفت. بنى جديله براو غارت بردند و شتران وى را ربودند. امرؤ القيس به ميزبان خود شكايت كرد. خالد شتران امرؤ القيس را برداشت. و دنبال غارتگران رفت و چون به آنها رسيد، گفت: چرا بر كسى كه مهمان و در پناه من بوده غارت بردهايد؟ گفتند: او در پناه تو نيست. گفت: چرا در پناهم نيست در حالى كه اينها شتران اوست.
غارتگران گفتند: اين شتران مال امرؤ القيس است؟
گفت: آرى. پس غارتگران آن شتران را هم از او گرفتند!