دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١٩١ - داستان شهادت خزيمة ذو الشهادتين
جايز بود واقع شود از او چيزى كه واجب سازد آزار او را به ادب و عقوبت، و اگر واجب شود اين، هر آينه واجب مىشود آزار او.
و اگر جايز باشد وجوب آزار او، هر آينه جايز خواهد بود آزار رسول اللَّه ٦ و آزار خداى تعالى.
و چون اين باطل است دلالت مىكند بر اينكه آن حضرت معصوم بود چنان كه ذكر كرديم. و هر گاه ثابت شد عصمت فاطمه عليها السّلام واجب است كه جزم كنند به قول او و مستغنى باشد از شاهد در دعوى خود.
زيرا مدعى محتاج نيست به شاهد مگر به سبب اينكه معصوم نيست و جايز است كه دعوى او را باطل كنند.
پس استظهار كردند به شهود بر قول او تا اينكه طمع نكنند بسيارى از مردم به مال غير خود و انكار نكنند حقهائى را كه واجب باشد برايشان.
و هر گاه عصمت غنى كند از شهادت، واجب است جزم كردن به قول فاطمه عليها السّلام و به ظلم كسى كه منع كند او را از فدك و طلب كند از او شاهد بر قولش.
و واضح مىكند صحت آن چيزى را كه ذكر كرديم اينكه دو شاهد كه در هر دعوى مىبايد كه قبول شهادت كنند به حسب ظاهر. با اينكه جايز است كه مبطل و كاذب باشند در آنچه شهادت دادند به آن.
و صحيح نيست كه استظهار كنند بر قول كسى كه ايمن هستند از اينكه دروغ گويد به قول كسى كه ايمن نيستند براو از دروغ. چنان كه صحيح نيست استظهار بر قول مؤمن به قول كافر و بر قول عادل به قول فاسق فاجر.
[داستان شهادت خزيمة ذو الشهادتين]
و دلالت مىكند بر اين نيز اينكه نزاع داشت كسى با نبى ٦ در باب شترى و طلب كرد از آن حضرت شاهد بر قول وى، پس شهادت داد براى آن حضرت خزيمة بن ثابت[١] پس گفت به او نبى ٦ كه اى خزيمه، از كجا دانستى كه اين
[١] خزيمة بن ثابت بن الفاكه بن ثعلبه انصارى معروف به« ذو الشهادتين» از اولين كسانى بود كه به پيامبر اسلام ٦ ايمان آورد و در جنگ بدر حضور يافت و هنگام فتح مكه پرچم قبيله خطمه در دست او بود. در جنگ جمل و صفين به يارى على ٧ شتافت و هنگامى كه عمّار ياسر به شهادت رسيد، او جانانه براى دفاع از على ٧ با لشكر معاويه جنگيد و به شهادت نائل آمد. جنگ صفين در سال ٣٧ هجرى قمرى بود. ر. ك:« الاستيعاب ابن عبد البرّ» ٢/ ٤٤٨،« تحرير تقريب التهذيب» ١/ ٣٥٩.