دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٦١٦ - فصل ١١٥ مناظره شيخ مفيد با يكى از عباسيان در سامرا
؛ يعنى رسول ٦ عهد كرده به سوى من كه دعوت نكنم احدى را به امامت خود تا آنكه همگى به سوى من بيايند و برهنه نكنم شمشير را تا آنكه همگى بيعت كنند با من و مع هذا مرا رسول ٦ مشغولى عظيم است.
پس آن مرد عباسى به شيخ، گفت: بنا بر اين، تو مىگوئى عباس خطا كرده در دعوت امير المؤمنين ٧ به سوى بيعت.
پس شيخ گفت: خطا نكرده عباس در آنچه قصد كرده؛ زيرا عمل او بر ظاهر بود كه امير المؤمنين امام به حق است و عمل امير المؤمنين ٧ بر باطن بوده كه بيعت كردن، خلاف مصلحت خدا و رسول است. پس عباس و امير المؤمنين ٧ هر دو بر صواب بودند و خطائى از هيچ يك به فعل نيامد. و الحمد للَّه رب العالمين.
پس گفت آن مرد عباسى به شيخ پس اگر امير المؤمنين ٧ امام بوده باشد بعد از پيغمبر ٦ لازم مىآيد كه خطا كرده باشد ابو بكر و عمر و هر كه متابعت ايشان كرده و مىكند و به درستى كه اين امرى است عظيم در دين.
پس شيخ- ايّده اللَّه- گفت كه نيستم من در اين ساعت بگشايم زبان را از براى فتوى دادن به تخطئه كسى، بلكه من جواب گفتم تو را از چيزى كه پرسيدى از آن.
پس اگر جواب من صواب باشد و متضمن تخطئه انسانى بوده باشد بر تو لازم است وحشت نكنى از متابعت صواب. و اگر خطا باشد پس مر تو را است كه تكلم كنى بر ابطال آن و بيان نمائى خطاى آن را و به درستى كه اين اولى است از تشنيع تو به چيزى كه نفع ندارد و با آنكه اگر عظيم مىشمارى تو تخطئه ابو بكر و عمر را و از آن گريزانى پس ناچار است تو را تخطئه على بن ابى طالب و عباس رحمه اللَّه از اين جهت كه على بن ابى طالب ٧ و عباس هر دو تأخر ورزيدند از بيعت ابو بكر و راضى نشدند به پيشوائى او بر خودشان و عمل نكردند از براى ابو بكر و نه از براى عمر عملى را و برگردن نگرفتند از براى ابو بكر و عمر ولايت را و نشمردند ابو بكر و عمر ايشان را اهل اينكه شريك سازند ايشان را در امرى از امور خود.
خصوصا عمر كه در وقتى كه نام مىبرد جمعى را كه لياقت امامت داشته باشند