دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٥٣٥ - اشعار خواهر عمرو بن عبد ود در باره على ع
از برادر خود به نسبت دادن كشتن او به حضرت امير المؤمنين ٧.
و به تحقيق روايت كردهاند اهل تاريخ اينكه امير المؤمنين ٧ وقتى كه كشت عمرو بن عبد ود را خبر كشته شدن او را رسانيدند به خواهر او.
پس گفت: تجاوز نكرد برادر من از روز موعود خود، بر اوست همتاى خوبى ساكن مباد اشك چشم من اگر بريزم براو. يعنى اين قضيه به نوعى روى داده كه جاى گريه نيست بلكه محل مفاخر است؛ زيرا برادر من كشت شجاعان را و مبارزت نمود با همسران و دليران روزگار و واقع شد مرگ او بر دست همتاى خوبى. به درستى كه من نشنيدهام زياده بر اين مفاخرت اى بنى عامر. پس انشاد كرده گفت:
|
اسدان في ضيق المكرّ تصاولا |
و كلاهما كفؤ كريم باسل |
|
|
فتخالسا مهج النّفوس كلاهما |
وسط المدار مخاتل و مقاتل |
|
|
و كلاهما حضر القراع حفيظة |
لم يثنه عن ذاك شغل شاغل |
|
|
فاذهب علىّ فما ظفرت بمثله |
قول سديد ليس فيه تحامل |
|
|
و الثّار عندى يا علىّ فليتنى |
أدركته و العقل منّى كامل |
|
|
ذلّت قريش بعد مقتل فارس |
فالذّل مهلكها و خزى شامل[١] |
|
؛ يعنى دو شيرند كه در تنگناى معركه حمله كردند و هر دو همتاى يك ديگر و نجيب و شجاعند، پس ربودند جانها را از بدنها هر دو در ميان ميدان كه هر يك از آن فريبنده و جنگكننده بودند. و هر دو حاضر شدند از براى كوفتن شمشير از روى ننگ كه برنگردانيد هيچ يك از ايشان را شغلى كه مشغول سازد كسى را براو.
اى على بن ابى طالب ٧ كه ظفر نيافته هرگز به مثل اين چيز. اين سخنى است راست كه نيست در او دروغى اصلا. پس طلب خون نزد من باقى است اى على بن ابى طالب ٧ پس كاشكى دريابم آن خون را در حالتى كه عقل من هنوز كامل باشد، خوار و ذليل شدند طايفه قريش بعد از كشته شدن چنين سوارى پس خوارى
[١]« الفصول المهمّة ابن صبّاغ» ص ٦٢.