دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١١٣ - فصل ٢٣ توجيه هشام بن حكم در باره اختلاف على ع و عباس - فرمايش امام صادق ع در باره مقام هشام بن حكم
پس به يحيى گفتم كه از هيچ يك ايشان خطا نبود و هر دو حق مىگفتند و براى اين نظيرى است كه به آن قرآن در قصه داود ٧ ناطق است:
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ ...
خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ[١] (و در تفسير اين آيه نقل كردهاند[٢] كه روزى داود ٧ نشسته بود و درها بسته و موكّلان گماشته، ناگاه ديد جمعى از ديوار بالا آمدند و مشهور اين است كه ايشان ملائكه به صورت آدم بودند. پس داود ٧ ترسيد. گفتند: خوف مكن ما دو طايفهايم كه با هم خصومت داريم پس ميان ما به حق حكم كن و ما را به راه راست دلالت نما. بعد يكى گفت: به درستى كه اين شخص ديگر برادر من است يعنى در مذهب يا صحبت و او را نود و نه ميش است (و ممكن است كنايه از آن باشد) و مرا يك ميش است. به من گفت اين يكى را هم بده و آخر الامر غلبه كرد و آن را از من گرفت.
داود ٧ گفت: به تو ظلم كرده است و به درستى كه بسيار از شركاء بعضى از ايشان ظلم بر بعض ديگر مىكنند. بعد گمان كرد گناهى كرده است به سبب آنكه به ظلم آن ديگرى حكم كرد بىآنكه از وى هم سؤال كند و علم به صدق او حاصل كند. پس استغفار نمود و به سجده رفت.) پس كدام يك از اين دو فرشته خطاكار و كدام به حق بود يا آنكه مىگوئى هر دو خطاكار بودند؟ پس به هر چه تو در اين جواب گوئى من به آن جواب مىگويم.
يحيى گفت: من نمىگويم كه آن دو ملك خطاكار بودند بكله مىگويم هر دو به حق بودند، از براى آنكه ايشان در حقيقت نه خصومت كرده بودند و نه اختلاف در حكم. و اظهار اين دعوى نكردند مگر براى اينكه داود ٧ را بر خطاى خود تنبيه كنند و به او حكم را اعلام كنند، و او را بر آن واقف سازند؛ زيرا به سبب اين
[١] سوره ص، آيه ٢١- ٢٢.
[٢]« تفسير طبرى» جلد ١٢، جزء ٢٣، ص ١٧٤.