دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٤٥٤ - فصل ٨٢ عملكرد ابو بكر و عثمان توجيه پذير نيست - أقيلونى گفتن ابو بكر و نصب عمر به خلافت
شيخ- ايّده اللَّه- گفته است كه هر گاه مخالفان اين سخن را بگويند به درستى كه در جواب ايشان مىگوئيم بنا بر آنچه شما گفتيد لازم مىآيد كه عثمان از خلافت منخلع شده باشد و اگر چه او خود خلع نكند نفس خود را از آن؛ زيرا جماعتى كه امامت را از جانب خدا و رسول نمىدانند بلكه مىگويند كه هر كس را اهل حل و عقد اختيار كنند و امام خود دانند در واقع امام است و بر همه مردم اطاعت او واجب است.
مذهب اين جماعت آن است كه اگر همچنين امامى فسقى كند كه موجب خلع باشد هر آينه آن امام منخلع مىشود از امامت هر چند كه خود، خود را خلع نكند از امامت.
بنا بر اين، تكليف مردم عثمان را كه خلع كند نفس خود را از خلافت بىمعنى باشد؛ زيرا با وجود آن معصيت كه به او گمان برده بودند او از امامت منخلع شده بود و اطاعت او واجب نبود.
و با آنكه عثمان توبه كرد از آنچه مردم كراهت داشتند از او و بازگشت نمود به حسب ظاهر به آنچه مردم اكراه داشتند كه چنان كند و به مذهب طايفه مذكور به عدالت خود رجوع كرد. و لهذا مردم ابرام مىكردند و تكليف نمودند او را كه خود نفس خود را از خلافت خلع كند. و به تحقيق همين چيز است كه ابو بكر از روى اختيار دعوت مىنمود مردم را.
پس ثابت شد كه يك فعل است كه ابو بكر از روى اختيار به جا مىآورد و عثمان با وجود بيم قتل از آن امتناع مىورزيد. بنا بر اين، لازم مىآيد كه يا ابو بكر گمراه بوده باشد و خطا نموده باشد در دين يا عثمان.
شيخ مىفرمايد: جماعتى كه امامت را به اختيار اهل حل و عقد مىدانند نه به نصّ خدا و رسول مىگوئيم كه هر گاه اختيار امام و نصب و عزل او در دست مردم باشد، دعوت مردم عثمان را به اينكه خلع كند نفس خود را از امامت بىمعنى خواهد بود؛ زيرا هر چند عثمان قبول نكند خلع را اختيار، عزل او در دست مردم